04/22/2008 13:34
روز سیزدهم

این تخت پوم رو امروز درست کردم. البته اولین بارم بود و خیلی هم جاتون خالی خشمزه شده بود. البته وسطش هم که کیوی گذاشته بودم.
ورزش صبحم رو انجام دادم و کلی هم تو طول روز رقصیدم. هوا هم یه کمی بهتر شده بود.دیشب یادم رفت دراز نشست برم.
صبحانه: 40 گرم نون سبوسدار 18 گرمن پنیر بدون چربی یه لیوان چای تلخ یه لیوان چای سبز
میان وعده: نصف یه بار شکلاتی
ناهار: 100 گرم مرغ آبپز 1.4 از تخت بالایی سالاد 100 گرم ماست بدون چربی
عصرونه: یه لیوان شیر بدون چربی نصف پرتغال
شام: سه ملاقه و نصفی سوپ جو یه تیکه خیار
آخر شب: نصف گلابی 1.3 موز
Posted By: roghi
04/22/2008 16:07
سلااااااااااااااااااام
وااای رقی جونم چقدر خوشگل و صد البته خوشمزه هست
چقدر خوش سلیقه ای.
آفرییییییییییییییین
در مورد مردا که دقیقا باهات موافقم
اونم از نوع شمالی.
اتفاقا منم یکیشو دارم.طفلکی ما
سر فرصت و طولانی برات می نویسم.
چون دوستم از شهر دیگه اومده اینجا.برم پیشش
می بوسمت هوارتاااااااا
04/22/2008 20:07
Salam
وای رقی تو که دل و ایمون مون رو به باد دادی با این عکسی که گذاشتی خواخی جون! دمت اناری و حالت بهاری و وزن ات آنجلیایی باد

04/23/2008 15:23
همیشه سلام
می گما....آخه من چجوری پاشم بیام خونتون برام ازین تخت پومای خوشمزه درست کنی؟
برای تخت پوم نه هااااااااا
برای خودت میام.ولی تو برام تخت پوم درست کن
امروز خونه نبودم.کلی کار پیش اومده بود.
همش می ترسیدم وقتی برسم همشو انارستانی ها خورده باشن

همسر آقا چون اصلا توی فاز بیرون رفتن نیست,منم مثل دختر بچه ها برا خودم کولمو بر می دارم و می رم خرید و کلاس و.....
بعدش که چند ساعت نیستم چقدر همسر آقا آدمو تحویل می گیره
اما نیم ساعت بعد.....انگار نه انگار که ببم جان من همونی هستم که نبودما
چه خوب می شه فقط گاهی به همسرا سر می زدیم و خونه ی جدا داشتیم و گاهی تلفنی حرف می زدیم
آی حال می داد.آی حال می داد.مخصوصا" قیافه ی شبیه تخم مرغشونو.
البته آقایون مقیم فرانسه حتما از تخم مرغ پختن هنر بیشتری دارن انشالله
04/23/2008 17:08
o lalaaaaa
پس کاش یکجا بودیم
آخه منم دوستی کنارم ندارم که باهاش بیرون برم
همیشه ی همیشه تنها بیرون می رم
باور کن اگه یکی توی نخ من باشه فکر می کنه یک دانشجوی تنهام که حتی همخونه هم ندارم
خلاصه روزگار خیلی گاهی لوس می شه
اما لابد می خواد هلمون بده به سمت یکسری چیزای دیگه
جالبه که امروز داشتم بطور جدی به ادامه تحصیل توی فرانسه فکر می کردم
شاید یه روز تخت پوم رو اونجا اومدم خوردم
در مورد آشپزیم جونم برات بگه اگه روزی باشه که روحیه عشقولانه و لاو ترکونی داشته باشم خداییش خوشمزه می شه غذام
اماااااااااااا اگه حوصله نداشته باشم و دلخور باشم یا توی عالم خودم باشم و حواسم پیش ابر بالای سرم باشه غذا که چه عرض کنم........
آخه چنین روزایی از لجم حاضر نیستم غذارو بچشمو اینا....

هی مجردی....هی ..هی...هی دوران بی مسوولیتی کجایی که یادت بخیر
Login to add your own comment.