04/20/2008 16:32
روز یازدهم
یک روز کوفتی بود امروز.همش بارون و اونم نه بارون معمولی عین چی تگرگ میاومد. ورزش صبحگاهی انجام شد. درازنشست رو قراره الان بعد از این نوشتن برم. دویدن امروزم کوفتم شد بخاطربارون. تا موقعی که شمال بودم متنفر بودم از بارون. .وقتی تهران بودم کلی خوش بحالم بود و عشق میکردم. اومد اینجا بدتر و گند تر ازشمال هست آب و هواش. همش مرطوب همش بارون. همش باید آماده باشی که هوا یه دفعه خراب شه. منم از دیروز صبح وحشتناک غر میزنم . غر نه هاااااااااا غرررررررررررررر. هه هه
آهان یه خاطره باحال تو اون یکی وبلاگم تعریف کردم که حال ندارم دوباره بگم. خودتون برید بخونید.www.nantes.blogfa.com
صبحانه:40 گرم نون سبوس دار 18گرم پنیر بدون چربی
ناهار: 100 گرم مرغ آبپز یه کمی سس ماست کم چرب 40 گرم نون 100 گرم ماست بدون چربی یه تیکه خیار
عصرونه: یه بار شکلات نصف یه بیسکوییت پتی بوق یه لیوان شیر نصف سیب نصف پرتغال
شام: یه ملاقه پر پر باقلا قاتق 20 گرم نون 100 گرم ماست سالاد
میوه: نصف سیب نصف گلابی
Posted By: roghi
04/20/2008 22:21
Salam
ما می ریم خاطره ات رو بخونیم تو هم یه کم هی هی هوووو کن تا حالت کمی از دست این هوا بهتر بشه خواهر!ا
04/21/2008 01:37
چه باحال
رقی جوووووونم من از اون وبلاگ دیگت بی خبر بودم.کلی سورپرایز شدم
و راستی برای باز کردن وبلاگت فیلتر شکن لازم شد.
خیلی خاطره ی باحالی بود.راستش منم چون توی این چیزا ترسو هستم و سریع هل می کنم
اون سه ماه اصلا به سرم نزد اینکارو بکنم
و به نظرم از دستشون هم نمی شه در رفت.چون دو باری که پیش اومد 2 یا 3 نفر بودن که از هر دو در اومدن تو
و جالب اینه که توی برلین به نظرم خیلی می شه اینکارو کرد.چون انقدر پلیساش خجالتی و محجوب برخورد می کردن و انقدر صبر می کردن خلوت بشه که مطمئنم هر کی بلیط نداشت پیاده می شد.
بعدشم که بلیطارو نگاه کردن انقدر تند دیدن که مطمئنم تاریخ و ساعت رو نگاه نمیکردن
البته همون 5 سال پیشها.بعید نیست الان کلی زبل شده باشن
04/21/2008 14:58
hi
می گما
جلوی اسمت با قرمز اعلام کرده که عکس اضافه کردی
پس کووووووووووووووووووو؟
Login to add your own comment.