maman pegah

khastan tavanestan ast, hich talaashi bi natije nemimanad...

My Profile

  • Name: roghi
  • City: nantes
  • Country: FR

My Weight Loss

Height:
Start weight: 93.00kg
Current weight: 71.70kg
Goal weight: 60.00kg
Lost to date: 21.30kg
Remaining: 11.70kg

My Calendar

9
January '09
< January >
S M T W T F S
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31

My Photos

Before After

روز نهم و دهم

من دیشب یادم رفت مشق روز نهمم رو بنویسم. امروز هر دوتاشو مینویسم. راستش دیرو.ز رفتم رو وزنه و نیم کیلو دیگه اومده بودم پایین. یعنی حالا اینو نگاه نکنید 65 زدم. هنوز عوضش نکردم. الان 66.5 هستم به سلامتی.چون شرمنده روتون رفته بودم تا 68 دوباره. اینه که گفتم بجنبم که اوضاف خیطه.دیروز صبح کلاس داشتم و پگاه رو بردم رسوندم کقدقی و برگشتم ایستگاه منتظر اتوبوس شدم. چشمتون روز بد نبینه بارون میزد چه بارونی.منم که چتر بی چتر دیگه. حالا بارون موقع برگشت شروع شده بودهااا. من دیدم که اتوبوس ساعت 9.22 میاد و من وقت دارم برم یه سر سیم تیه که همون قبرستون خودمون باشه یه دوری بزنم و شعر های روی قبرها رو بخونم. دوست دارم این کارو اینقدر این فرانسوی ها شعر های زیبایی مینویسند رو سنگ قبراشون که نگوو. خلاصه حواسم حسابی پرت و اتوبوس رفت جلوی دیدگان گریانم(به خاطر بارون آب از سر و روم میچیکید). بعد دیدم اگه منتظر بعدی باشم نصف کلاس رو از دست میدم. اینه که مسیر رو پیاده تو بارون دویدم. حال میکنید؟ این مدل  ورزش اجباری رو تا حالا دیده بودید.خلاصه وقتی رسیدم کلاس موش آبکشیده و تقریبا 25 مینوت دویدم. قلبه که علنا داشت متوقف میشد از تپیدن زیاد. ولی خیلی حال کردم که به هر خاطری هم بوده مجبور شدم بدوام. هه هه

دیروز:

صبحانه: 40 گرم نون سبوس دار 18 گرم پنیر بدو.ن چربی

ناهار: 100 گرم مرغ با سسش 100 گرم ماست بدون چربی 40 گرم نون

عصرونه: نصف کیوی نصف سیب دو تا میکادو یه خورده کوچیک اسنک

شام: یه وردست پر ماکارونی 100 گرم ماست

شنبه:

از صبح تا شب بیرون بودیم. حسابی گشتیم همه جا. چون بقدقی بود و منم رفتم حسابی خرید کردم. یه دامن خوشگل و یه شلوار جین روشن و یه جلیقه لی قشنگ و کلی بیژو و خلاصه استفاده کردم دیگه. فقط اینکه دلم یه کفش میخواست تو مایه های قرمز یا سبز یا آبی. ولی اون چند جای یکه رفتم همش گرون بود ومنم دلم نیومد براشون مایه بذارم. چون خیلی که نمیخوام بپوشم. حالا میذارم موقع سولد ببینم پایین میاد یا نه. اگه نشد و همیئ بود اونوقت میگیرمش. خیلی دلم پیششه. 

ظهرم البته شوهره گفت بریم غذا حاضری بگیریم. منتها من مثل بچه مثبتها گفتم نه، میریم خونه غذا میخوریم. اومدیم و خوردیم و صریع دوباره رفتیم بیرون. دیگه ساعت 11 شب اومدیم خونه. 

صبحانه: 40 گرم نون 18 گرم پنیر

ناهار: 100 گرم مرغ 40 گرم باگت 100 گرم ماست نصف گوجه

عصرونه: 2.3 یه بستنی مگنوم نصف سیب نصف گلابی

شام: راتاتوی خوردم 300 گرم. 100 گرم ماست 40 گرم نون

بعد شام هم باز یه دونه بیسکوییت پتی بوق خوردم.5 تا اسنک و یه کیوی 

Comments to this post:

همیشه سلااااااااام

ممنونم از کامنت خوشگله مهربونت

آره من شمال هستم.گرگان زندگی می کنم

در مورد خوردن مخصوصا هله هوله.اونم برای امثال ما که قدر غذاهای خوشمزه رو می دونیم و کلی از خوردنشون حال می کنیم رعایت  کردن یکم بیشتر اراده می خواد.

البته من 5 سال پیش که ازواج کردم 55_57 بودم.و با ور کن اصلا نمی دونستم هیکلم بد نیست

چون در خفا و بدون لباس وقتی خودمو نگاه می کردم احساس چاقی می کردم.و یادمه مثل انار همیشه دغدغه ی لاغر شدن داشتم.و اون روزا هم من حسابی هله هوله می خوردم.ولی یادمه خیلی راه می رفتم و فعالیتم زیاد بود.یادمه اگه شاد بودم با دوستم می رفتیم بیرون و کلی قدم می زدیم و بستنی می خوردیم.

اگه غمگین بودیم باز هم راه میرفتیم و برا هم حرف می زدیم.اونم چند ساعت

اما الانا وضع فرق کرده.هم اینکه دوستام پیشم نیستن و هم اینکه جناب همسر چون دورانی ورزشکار حرفه ای بوده(بسکتبال)تیپش درسته و اصلا توی فاز قدم زدن نیست.یکبار در سال هم که میاد زودی پا ش درد میگیره.خلاصه کلی ناز داره.

و خودم البته وقتی تصمیم می گیرم پیاده روی وورزش می رم اما وقتی مثل حالاها مشکلاتم زیاد می شه دائم فکرم مشغوله و تصمیم برای لاغری و لایف استایل میره اولویتهای چندم

البته چاره ای هم ندارم.چون مشکلاتمو تا حل نکنم واقعا نمی تونم لاغری رو ببرم اولویت اول

من تابستون قبل ازدواجم 3 ماه رو اومدم فرانسه و آلمان.خواهرم برلینه و 3 تا خاله و کلی دختر خاله و پسر خاله همه پاریس هستن.و وقتی دیدم تو از فرانسه هستی کلی خاطره برام زنده شد.یادش بخیر.

کلی هم گلت شوق و گلتهای دیگه خوردم.پنی نی هم خوردم و یکی دو تا چیز خاص دیگ که اسمشون یادم نیست

سه بار لوور رفتم.دیسنی لند هم رفتیم.قایق روی رود سن وااای چه لذتی داشت

اخه من عاشق هنرم.فرانسه هم که ماشالله از نظر انواع هنر ها توپه توپه

دلم بدجوری هوای اونجا رو کرده.آخه اون موقع توی حس و حال عاشقی بودم و اصلا سفر بهم خوش نگذشت

چه خلی بودما.حالا که ازدواج کردیم دیدم ای بابا عشقه در نمی رفت. سفره معلوم نیست دوباره کی پیش بیاد

خلاصه اینم از من.

اما دوباره می جنبم تا به وزن زیر 60 برسم.

ولی تو خیلی خیلی خوب اراده کردیا.جدا" آفرین.از نود به شصت رسوندن هدفمندی خوبی می خواد

الگوی خیلی نابی هستی برام

از همین جا روی ماهتو می بوسم

 




Login to add your own comment.

Tracker