روز هفتم
خدایی امروز اصلا ازصبح از دنده چپ پا شدم بودم.نه اینکه غر غر کنم ها(که کار همیشگیمه) ولی بی حس و حال و بی روح و اینا بودم.یه کوچولو به اندازه دو حرکت نرمش کردم. هوا هم امروز عالی بود ومن خیلی دلم میخواست برم ورزش ولی اصلا حس نداشتم و تا لحظه آخر که قرار بود برم برگشتم گفتم نه تو برو من حال ندارم بیام. البته میدونم علت کجاست. حرصم میگیره از و.قتی که اووقتمان کردن دیگه پریودم نامنظم شده و خیلی هم دیر به دیر. مرده شورش رو ببرن با عامل زنانگی اش. مگه یه روزی دستم به اونی که خلقم کرد نرسه.خلاصه که به قول برو بچز که هستم ولی خستم.آهان، امروزمیه خورده کنترل داشتم و غیراز اسنک ها که بیچارم کردند و حواسم پرت خوندن بود، و نفهمیدم چطور یه مشت خوردمش بقیه رو آگاهانه باهاشون برخورد کردم.چش نخورم دارم یاد میگیرم که کم بخورم و همیشه بخورم.راستش این بحثی که بین دوستان انار پیش اومده بود رو گذاشتم امروز بخونم. کلی اعصابم رو داغون کرد و حسابی ذهنم رو مشغولو خیلی دلم میخواد در موردش بنویسم منتها یه جایی که بعضی ها!!! نخونن. دلم میخواد منم نظرم رو بگم ولی نمیتونم. ترس از بیان نظرم دارم. ترسسسسسسسسسسسسس
صبحانه: 40 گرم نون سبوس دار 18 گرم پنیر بدون چربی یه لیو.ان چای تلخ یه لیوان چای اد منسوق
میان وعده:6 عدد پتی بوق
ناهار: یه تیکه متوسط از کتلت سیب زمینی و هویچ!!! 40 گرم نون 100 گرم ماست بدون چربی سالاد
عصرونه: 18 گرم پنیر یه لیوان شیر 1.2 چرب نصف سیب نصف گلابی دوبند انشگت شکلات فندقی
شام: ماهی 40 گرم نون 100 گرم ماست
آخر شب: یه پرتغال متوسط نصف سیب


