تلاش
دارم این روزها تلاشم رو میکنم که بتونم جلوی خودم رو بگیرم که هرزه خوری نکنم.
امروز تا عصر هم خوب پیش رفتم ولی عصری که آقامون رفت و بستنی آورد منم هم پیاله شدم و خوردم. یادم نیست چقدر خوردم چون داشتم گیلمر گرلز نگاه میکردم و اونم صحنه بسیار حساسش و اصلا حواسم به خوردنم نبود. آخ که چقدر من تو حس میرم موقع فیلم نگاه کردن. میخوام اگه طاقت بیارم شام رو فقط سالاد و ماست بخورم.
امشب میخواستم برم سالن ولی از اونجایی که باز لحظه آخر موقع درست کردن شام میافتم هنوز شام درست نکردم و نتونستم برم. اونوقت باید 10 شب برگردم وتازه درستش کنم. ولی قول دادم به سالی که از جلسه بعد هروقت شد باهاش برم و دیگه کم کم شروع کنم.
اینقدر ضایع بازی درآوردم این چند وقته که اصلا نتونستم از خجالت بیام خونم. خونه خودم. خونه خودِ خودم. جایی که توش تلاش هام رو نوشتم و گوشه به گوشه اش برام خاطره داره. جایی که براش زحمت کشیدم تو زاه رسیدن به هدفم. اکسترا پوند جونم دوستت دارم و. دلم برات یه ذره شده بود.
قول میدم قول شرافت که دیگه هر وقت شد بیام بنویسم و تا به هدفم نرسیدم خطا نکنم. البته خطا که میکنم ولی سعی میکنم زیاد بزرگ نباشه که نشه جمعش کرد.


