maman pegah

khastan tavanestan ast, hich talaashi bi natije nemimanad...

My Profile

  • Name: roghi
  • City: nantes
  • Country: FR

My Weight Loss

Height:
Start weight: 93.00kg
Current weight: 71.70kg
Goal weight: 60.00kg
Lost to date: 21.30kg
Remaining: 11.70kg

My Calendar

9
January '09
< January >
S M T W T F S
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31

My Photos

Before After

من خودم رفتنی ام

صبح که بیدار شدم بازم یه 10 مینوتی نرمش کردم. فردا صبح زود باید برم کلینیک و از استرس دارم از درون میترکم. ولی از صبح همش دارم میرقصم و روحیه میدم به خودم . میدونم هیچی نیست و یه عمل ساده هست هاااااااا ولی ماماااااااااااااان من میترسم. دور و برم هم اینقدر شلوغ هست که همه در حال روحیه دادن به من هستند.(الکی). از تنهایی دارم میترکم و شوهرجان هم که دانشکده تشریف دارند و من بازم با تنهایی هام سر میکنم و یه عمل دیگر رو در تنهایی و بدون همدم و همراه سپری خواهم کرد. ولی چه فرقی میکنه؟ ایران هم که باشم بازم دور از خونواده خواهم بود و همین آش و همین کاسه.بازم غریب و بازم تنهایی هام رو با در و دیوار قسمت میکنم . با چشم دل اگه در و دیوارخونه امون رو نگاه کنی پر خاطرات تلخ و شیرینی هست که براشون تعریف کردم. دیشب 3 ساعت داشتم باهاش از مرگ صحبت میکردم. انگاری میخوام بمیرم. گفتم بابا صادقانه بگم؟ من دوست ندارم به این زودی ها بمیرم.یعنی اصلا دوست ندارم بمیرم.یعنی من حق انتخاب ندارم. اصلا به مرگ هم اعتقادی ندارم.دنیای دیگه رو هم قبول ندارم.

نمی دونم چیه که چند روزیه نفس های مرگ رو دور و برم حس میکنم. یعنی میدونم که مردنی نیستم ها ولی فکر مرد اتفاقی داره کلافه ام میکنه. همش هم از رو نمیرم و هی تلقین و تلقین و تلقین که بالام جاااان خنگ شدی و شکمت سیره و خوشی زده زیر دلت و به پوچی رسیدی و حالا میخوای واسه خودت مرگ بتراشی و هیجان بدی به زندگیت. ولی پس چرا فکراش داره داغونم میکنه؟شادم هااااااااا روحیه ام شاده یعنی سعی خودم رو میکنم که شاد باشم ولی لامصب لحظه به لحظه داره تو مغزم میچرخه و هی خودش رو مطرح میکنه.

مرگ لعنتییییییییییی . مرگ لامصبببببببببببب

ربطی به رژیم نداشت ولی اینجا نوشتم تا اولا خالی شم و دوما اونجا اگه بنویسم بعضی ها میخونن و دوست ندارم بدونن.

صبحانه: 41گرم نون سبوس دار 18 گرم پنیر دو درصد چربی یه گوجه

ناهار: قراره خورشت لوبیا سبز با حدود 100 گرم گوشت قرمز بخورم.حالا بعد مینویسم.فعلا همین که خالی تر شدم خودش کلیههه

Comments to this post:

salaaaaaam

واااای رقی جانم ازین فکرا نکن

من نمی دونم چه عملی داری

ولی به این فکر کن که بعد که از این دم و دستگاه عمل و بیمارستان خلاص شدی

یک آبمیوه ی خوشمزه خودتو مهمون کنی

بعدشم کمی گل مجسمه سازی بخری و با پگاه خوشگل مجسمه های گلی با مزه درست کنین

و کلی بخندین.

با دستای گلی نوک مماغ همدیگرو یک گردی بذارین.و حال کنین

مراقب خودت باش دختر خوب

به چیزای خوب فکر کن

به این فکر کن که مامانه یک دختر کوچو لو چقدر خوش تیپه

روی ماهتو می بوسم.زودتر فرمون ماشینه فکرتو توی دستت بگیر و جهت فکرتو عوض کن

خیلی خوب از پسش بر میای.

دختر 25 کیلو کم کردن شوخی نیست.مطمئن باش از عهده ی همه چی بر میای

مرگ که بالاخره یروزی میاد.اما ما ها فعلانا کار داریم

هممون هم قراره عروسیه دختره خوشگلت که روی یکی ازون قایق بزرگا روی رود سن می گیره باشیم

و شلوغ بازی کنیم

دوستت دارم

مراقب خودت باش رقی جانم

wish you a quick recovery

 رقي جون برات آرزويه سلامتي ميکنم. اصلاً فکرهايه بد به مغزت راه نده. همه چيز خوب خواهد شد و دوباره برميگردي و برامون پست هايه بامزه مينويسي. مواظب خودت باش عزيزم.   شري

Salam

 

رقی رو به راهی؟ عمل به خیر و خوشی تموم شد خواهر؟ همه ی دیروز رو به یادت بودم و آرزو می کردم که با لبی خندون از کلینیک بیای بیرون. مراقب خودت باش و خیلی ورجه ورجه نکن پلیز. اکسیژن ناب و عمیق هم استنشاق نکن تا بینی ات ترمیم بشه مادر
شاد و پرنفس باقی بمونی خواخی!ا
 




Login to add your own comment.

Tracker