kilooooo

trying to lose weight

My Profile

  • Name: irandust
  • City: tehran
  • Country: IR

My Weight Loss

Height:
Start weight: 105.20kg
Current weight: 84.90kg
Goal weight: 70.00kg
Lost to date: 20.30kg
Remaining: 14.90kg

My Calendar

8
January '09
< January >
S M T W T F S
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31

My Photos

Before After

خنده دار!

دیروز عصبانی شدم.زدم به سیم آخر.ناهار یه بشقاب پلو و خورش قرمه سبزی خوردم.تا شب هم چند بار ناخنک به بیسکویت و کیک زدم ولی شام نخوردم.بعد از ناهار هم در شکلات لیندور رو باز کردم و یه دونه خوردم.خوردن که چه عرض کنم نیم ساعتی با همون یه دونه شکلات عشق بازی کردم.شب خواب دیدم روی ترازو هستم.ترازو عددهایی رو نشون می داد که من سالهاست ندیده م.مثل 68 کیلو و 72 و هی می رفتم پایین دوباره می رفتم روی ترازو ولی عددهای خیلی پایینی نشون می داد.صبح پاشدم دیدم وزنم اومده پایین!!!!!!!!یعنی ممکنه ارتباطی بین ضمیر ناخودآگاه و کاهش وزن باشه؟

یه نکته رو هم دقت کرده م.ترازوی من دیجیتالیه و دقت صد گرم داره.تو این مدت که من هر روز صبح روی ترازو می رم یک سری عدد ثابت رو نشون می ده.یعنی پلکانی وزنم کم می شه نه پیوسته.یعنی من بعضی از اعداد رو هی می بینم و ارقام مابینشون رو هرگز نمی بینم.مثلا اگه وزنم بره بالا می زنه 103.6.هرگز نمی زنه 103.7.اگه بره پایین می زنه 103.2و هرگز 103.0 نمی زنه.

من ارقام مابین اینها رو اصلا ندیدم.الان هم رفتم روی 102.9.البته امروز صبح این وزن رو مشاهده کردم و می دونم فردا دوباره 103.2 می شه و اونقدر بالا پایین می کنه تا بالاخره روی این وزن ثابت می شه.بعد منو یه ماه ذله می کنه تا دوباره یه ذره بیاد پایین.

 

بی نتیجه

سلام

من با اوقات تلخ و دلی پر از اندوه و شکمی خالی اعلام می کنم که رژیم رو دارم همچنان رعایت می کنم و وزنم همچنان ثابته و اصلا کم نمی شه.

هر چند روز یکبار یه قرص سنتروم می خورم.شکمم مرتب کار می کنه.رژیم رو خوب رعایت می کنم.ورزش نمی کنم.آب زیاد نمی نوشم.سعی می کنم هر روز میوه بخورم.شیر تقریبا یک روز در میون می خورم.سعی می کنم دختر خوبی باشم.از همه بهتر اینکه هنوز شکلات نخورده م.

تا جمعه روی همین رژیم می مونم.از شنبه می رم روی رژیم اتکینز.ببینم توفیری می کنه یا نه.شاید انگیزه ای بشه که تو این چند روز باقی مونده تا شنبه یه دل سیر میوه بخورم که برای روزهای اتکینز دلم میوه نخواد.

وسوسه های شیطانی

دیشب شاهین از سفر اومد.

دو تا استوانه ی گنده شکلات لیندور آورده.موقع رفتن باهاش شرط و طی کرده بودم .التماس کرده بودم که شکلات نیاره.حالا لیندور آورده که غیر قابل مقاومته.اگه ترازو باهام همکاری نمی کرد که بیاد پایین و انگیزه مو یک کمی محکم تر بکنه ممکنه بود همه چیو زیر پا بذارم و بشینم شکلات بخورم.

در کل دو کیلو کم شده م.بدنم اون آبی که ذخیره کرده بود رو داره پس می ده و درد سینه هام داره کمتر می شه.

نه من شکلات نمی خورم.

من شکلات نمی خورم.

بعد از اینکه به وزن دلخواهم رسیدم به اندازه کافی فرصت دارم که شکلات بخورم.

نه من به اون شکلاتا نگاه هم نمی کنم.نه اینکه از جلوی چشم بردارم و قایمشون کنم.اراده ی من اونقدر قویه که به شکلاتها نگاه می کنم و نمی خورم.باید بتونم با وسوسه ها مبارزه کنم.

بالاخره...

امروز بالاخره ترازو نشون داد که یک کیلو کم شده م.شانزده روز برای کم شدن یک کیلو طی شد که به نظرم دو برابر زمانیه که باید طول می کشید.یعنی الان باید حد اقل دو کیلو کم کرده بودم و البته چون در هفته های اول رژیم بدن آب اضافی ش رو از دست می ده معمولا دو هفته اول سه تا سه و نیم کیلو باید کم می شد که نشد.اما بالاخره کمتر از روز اول هستم.

بدنم بشدت آب جمع کرده.کاهو و پرتقال و چای که مدر هستن استفاده می کنم اما چون نزدیک پریودمه فکر می کنم سینه هام هر کدوم نیم کیلو سنگینتر شده ن و بسیار هم دردناک هستن.امیدوارم آب بدنم که دفع بشه بهتر وزن کم کنم.

از نظر فعالیت احساس بهتری دارم و سبک تر حرکت می کنم.دیگه پشت زانوم درد نمی کنه.روده هام مرتب و منظم کار می کنن.گرسنه نمی شم و دیگه هیچ ولعی به خوردن غذا یا هله هوله ندارم.حتی یکبار هم وسوسه به خوردن چیزی نمی شم.

دو سه روز پیش ناهارم رو خوردم و رفتم دنبال کارم.بعد دیدم که لا احساس.اصلا هیچ حسی مبتنی بر اینکه ناهار خورده م ندارم.دوباره مراحل رو تکرار کردم و در واقع دو برابر وعده م غذا خوردم.اون وقت الاحساس و المشاهده شدم.بماند که فرداش روی وزن روز اولم بودم اما فکر می کنم همون یه وعده غذای حسابی سوخت و ساز بدنم رو تحریک کرده.مامانم که تجربه رژیم خیلی داره اینو بهم گفته بود که وقتی بدنت توقف می کنه یه وعده کامل بخور اما من دلم نمی اومد.در هر صورت اون روز به ترازو گفتم تو نمی تونی منو از رو ببری.بچرخ تا بچرخیم.

 

خورد و خوراک معمول من

من معمولا هر روز این جور غذا می خورم:

صبحانه:

چای با قند رژیمی دو برش نان فیبرکس یا سوخاری یا تست یک و نیم قوطی کبریت پنیر

ناهار:

سالاد یا سبزی خوردن.سالاد رو با کمی سس ماست کاله یا آب لیمو ترش و خیلی کم سس فرانسوی می خورم.

یک روز در میان غذای نانی و برنجی.برنج یک و نیم الی دو کفگیر(اگه قاطی باشه) خورش یا خوراک سبزیجات و گوشت و مرغ.غذا رو تا حد امکان با روغن کمتری می پزم.

غذای نانی هم یک و نیم الی دو کف دست نان یک تکه مرغ یا گوشت یا خوراک سبزیجات با اینها(مثل تاس کباب)یا کوکو یا کوفته یا کتلت و از این قبیل.

ساعت 5 بعد از ظهر:نسکافه با قند رژیمی و کافی میت یک کیک یزدی یا سه تا ساقه طلایی یا پن کیک شکلاتی درنا

شام:گاهی یه کاسه شیر و کورن فلکس یا خوراک حبوبات(لوبیا یا عدسی) سعی می کنم برای شام نان و برنج نخورم مگر اینکه مهمان باشیم.

بین شام و خواب:یک عدد پرتقال.

در طول هفته یک شب غذای بیرون مثل همبرگر یا پیتزا یا ساندویچ می خورم.سعی می کنم رعایت کنم.نوشابه رژیمی یا آب همراهش می خورم.

اگه بشه دو سه بار در هفته می رم پارک و با دستگاهها نیم ساعتی ورزش می کنم.هر روز حداقل یک ربع پیاده روی سریع سربالایی دارم (همیشه خدا دیرم می شه)

وسط روز اگه گرسنه بشم یا خیلی سردم بشه می فهمم که قند خونم خیلی پایین اومده و یه چای با دوتا خرما می خورم.

می دونم که میوه م خیلی کمه.آب هم خیلی کم می نوشم.معمولا فقط سر غذا آب می خورم.لبنیات هم کم مصرف می کنم.سعی می کنم هر روزی که یادم بیفته یه مولتی ویتامین بخورم.

در نا امیدی بسی امید است

من هیچی وزن کم نمی کنم.

علتش رو نمی دونم.

فکر می کنم الان باید نزدیک دو کیلو حد اقل کم می کردم.تقریبا نیم کیلو کم شده.درسته این مدت تحرکم کم بود ولی احساس گرسنگی که خیلی وقت بود حسش نکرده بودم رو خیلی داشتم.فکر می کنم مولتی ویتامین بخورم شاید سوخت و سازم رو ردیف کنه.

البته سایزم کم شده.شلوارم یک کمی شل شده و باید ابعادم رو با اونی که اول ثبت کردم مقایسه کنم ببینم چقدر تفاوت کرده.

امروز توی داروخانه آگهی یه داروی کاهش سریع وزن دیدم.رفتم از دکتر در موردش سوال کردم.اسمش فیزانول هست.گفت از تبدیل قند به چربی در بدن جلوگیری می کنه.حالا باید بگردم توی اینترنت در موردش ببینم چیزی پیدا می کنم یا نه.البته من به دارو برای کاهش وزن ابدا اعتقادی ندارم و استفاده هم نخواهم کرد ولی من باب اطلاع نوشتم.

 

داره یه هفته می شه

فردا یک هفته س که رژیم رو شروع کردم.خیلی سخت نگذشت و البته وزنی هم کم نشد.ترازو بین دویست الی چهارصد گرم کاهش وزن در نوسانه.

زانوی چپم درد می کرد که الان بهتره.همین باعث شد که نتونم پیاده روی و ورزش بکنم.الان هم که نسترن مریضه و توی خونه ست و نمی تونم از خونه بیرون برم.باید یه جوری فعالیت کنم.

امیدوارم هفته دوم بهتر بشه.

در ضمن معده م خیلی گشاد شده.با اینکه خیلی کم نمی خورم اما خیلی گرسنه می شم.

اولین اثرات رژیم

سلام

امروز صبح روی ترازو 400 گرم کمتر از دیروز بودم.

نسترن و شاهین هم اجبارا دچار رژیم شدن و نسترن هم تو این دو روز یه چیزایی حدود نیم کیلو کمتر شده.البته فکر می کنم فعلا معده و روده ست که خالی شده

اسلیم لست

دیشب به جای شام اسلیم لست رو درست کردم.

توی دستورالعملش نوشته یک پیمانه پودر یک لیوان شیر کم چربی.من نیم پیمانه پودر ریختم چون پیمانه ش قد استکانه و فکر کردم خیلی زیاد می شه.شیر سرد هم اضافه کردم.نمی دونم باید شیر رو گرم می کردم یا نه.در هر صورت یه چیزی شد عین اینکه آرد رو توی شیر ریخته باشی بعد بهش اسانس طالبی اضافه کرده باشی.البته بد مزه نبود اما خیلی هم دلچسب نبود.

یه بار دیگه هم امتحانش می کنم.اینبار با شیر ولرم درست می کنم و می ذارم توی یخچال تا ببینم چطور می شه.

روی جعبه ش نوشته که توی معده آب جذب می کنه و حجیم می شه و اشتها رو کور می کنه بنابراین فکر می کنم بهتر باشه که قبل از ناهار یا عصر بخورم و احتمالا بعدش هم باید کلی آب بخورم.

افتضاح

خوب با کمی اغماض می شه گفت افتضاح بار آوردم.

یکسال از موقعی که این وبلاگ رو راه انداختم گذشت و تو این یکسال نه تنها هیچی کم نشد بلکه مثل گاو خوردم و هر شب با وجدان ناراحت سر به بالین نهادم و هر بار که زیپی بالا کشیدم در رنج و تعب بودم و مقدار معتنابهی پول رو به فاضلاب سرازیر کردم و...خلاصه هر جور که حساب می کنم بشدت متضرر شدم.

نتیجه:

امروز 105.2 کیلوگرم وزن داشتم.اولین روز رژیم کم خوری رو پشت سر گذاشتم.

صبح کمی روی ماراتنم(اسکی فضایی) ورزش کردم.یه چیزی حدود پنج دقیقه.بعد از صدای لق لق خوردنش اعصابم خورد شد و ولش کردم.صبحانه چای با قند رژیمی یک و نیم برش نان تست گوجه فرنگی یک لایه پنیر زیره دار خوردم.

ساعت ده یک عدد موز که کاش که نخورده بودم چون بعدش دل پیچه آورد.

ظهر ده دوازده چنگال! عدس پلو

عصر یعنی همین پیش پای شما نسکافه با قند رژیمی پن کیک با مغزی شکلات درنا.

الان گشنمه و دارم می رم اگه خدا بخواد و بتونم این زجر رو تحمل کنم یه دونه سیب بخورم.

امروز برای خودم اسلیم لست با طعم طالبی خریدم و شام احتمالا اونو می خورم گرچه نوشته که جای وعده اصلی خورده نشه.امیدوارم خوشمزه باشه.

در ضمن ساعت یک تا یک و نیم توی پارک با دستگاههای ورزشی مختلف ورزش کردم.این دستگاههای توی پارکها خیلی عالی هستن. هم هوا خیلی تمیز و شفاف و معتدل بود هم ورزش زیر سایه درختها و نسیم در حالی که یه خانومی مث بلبل برات در مورد افزایش وزنش بعد از زایمان  کنفرانس می داد خیلی حال داد.اگه خودمو چش نزنم از فردا برای رفتن دنبال نسترن یه ساعت زودتر از خونه می رم بیرون و یه کمی توی پارک به خودم می رسم.

در ضمن یه دستگاه گام شمار هم به خودم وصل کردم.عرضم به حضورتون الان گام شمار نشون می ده که سه و نیم کیلومتر راه رفتم که نزدیک 300 کالری سوزونده و 7172 قدم شده.توی هفته نامه سلامت نوشته بود هر آدم عادی روزی ده هزار قدم راه می ره.ببینم تا شب چقدر به آدم های عادی شبیه هستم.

Tracker