بدرود شلوارها
امروز شلوارهامو هر کدوم به اندازه ی چهار سانت تنگ کردم.الان همه شون نه تنگن نه گشاد.خیلی تنگ نکردم که زود گشاد بشن چون خیلی روحیه می ده به آدم.در ضمن یه سری شلوار قدیمی داشتم که تنگ شده بودن اونها رو امروز از بایگانی در آوردم.دوتا شلوار هم که دیگه با تنگ شدن کارشون درست نمی شد گذاشتم که بندازم دوربه این نیت که دیگه هیچ وقت اون قدی نشم.الان شلوار جین پوشیده م.به افتخار خودم هم یه شال براق سبز زمردی خریدم که عاشق رنگش هستم.
ناهار یه کاسه لوبیا چیتی و سفید مخلوط خوردم.برای تمرین از این چوبهای غذاخوری چینی گرفتم دستم و یه ساعتی طول کشید تا لوبیاها رو شکار کنم و بخورم.هم سرگرمی بود و هم پیام بابا سیر شدم از مغزم صادر شد.چوبها رو دم دست می ذارم که هر غذایی که ممکن بود با اونها بخورم.

