koala http://www.extrapounds.com/blog/imagicgirl This is a story of one Koala's effort en All rights reserved Weight loss extrapounds v2 http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss 1440 http://www.extrapounds.com/images/avatars/users/imagicgirl.gif Avatar http://www.extrapounds.com/ 100 100 This is a story of one Koala's effort yek alame dardodelll http://www.extrapounds.com/blog/imagicgirl/comments/124302/yek-alame-dardodelll <p align="right">سلام</p> <p align="right">خب فكر كنم كه من يه مدت اينجا مهمون باشم خيلي الان دپرسم به 3 تا دليل </p> <p align="right">اول اينكه دچار قاعدگي شدم و خب تا يه چند روز اعصاب ندارم</p> <p align="right">دوم اينكه امروز صبح وزنه نشون داد كه بنده نيم كيلو چاق شدم يعني من هفته پيش روي 76 بودم امروز بين 76 و 77 </p> <p align="right">سوم اينكه تو شركت ما يكي از همكاراي مرد من وبلاگ داره كه من با اون يكي وبلاگم يعني چركنويسهاي جادوئي باسش كامنت مي گذارم . حالا من نمي دونم چند وقت پيش همزمان هم وبلاگ رژيميم باز بوده هم وبلاگ ديگه ام و اون بلاگرش پرشين بلاگ و اون جا چه جوري تو مشخصات كامنت ها آدرس وبلاگ رژيمم رفته توي كامنت ديروز اومده بود و مي گفت وبلاگت عوض شده گفتم نه گفت چرا اونكه تو بلاگر چيه ؟ و معلوم شد كه رفته خونده اين همون همكارم بود كه اونروز شيريني خورد و منم پشت سرش خوردم خلاصه اول كه يكذره شوخي و اينا كه آره رژيم مي گيريو شيريني نمي خوريو ورزش مي كني و اينا كه منم بهش گفتم كه كسي از اون يكي وبلاگ من خبر نداره اونم قول داد به كسي نگه ! اما خب شوخيهاشو مي كرد و من خيلي مشكلي نداشتم سر ناهار چون ما بيرون شركت بوديم رفتيم يه جا رستوران بقيه همه غذاشونو خوردن&nbsp; ولي خب من هم خيلي آروم مي خورم هم خوب خيلي كمتر اينام كه غذاشون تموم شده بود هي نشستن من و اذيت كردن منم يكي درميون جواب مي دادن كه هي گفتن زود باش زود باش پروژه خوابيده كه من ديگه عصباني شدم غذامو ول كردم گفتم پاشيم برين حالا من نوشابم رو نخوردم اما سفارش داده بودم نمي خواستم هم بخورم ولي سفارش دادم چون وقتي كه توي جمع هستش نمي خوام متفاوت باشم <br />حالا اينا گير دادن كه بايد نوشابت رو بخوري و گرنه چرا سفارش دادي حروم شده منم ديگه عصباني شدم و 5تا 6 قلپ خوردم . يه جاهايي واقعا ناراحتم كردن ديگه . بعد به اون همكارم&nbsp; گفتم بنظر من اشكال نداره كه آدم درباره رژيم بنويسه خودش هم گفت كه خيلي هم خوبه ولي چرا شما حساسيت نشون مي دي و نمي خواي بقيه بدونن دليلي براي حساسيت نيست .&nbsp; اما خب واقعيت اينه كه ادم كه از سنگ نيست كه هي بقيه بشينن متلك بگن و اذيت كنن ادم هم هيچي نگه </p> <p align="right">بعدش كه برگشتيم شركت بازم به شوخي اما اومد گفت كه حالا مي رين همه رو تو وبلاگتون مي نويسين كه امروز چي خوردين و مثلا شيريني داشتيم گفت شما كه نمي خورين رژيم هستين . اين همكار ما آدم خوبيه ولي فقط خيلي شوخه اما اين كارا باعث شد كه اعصابم ديگه خورد بشه و وقتي اون رفت من رفتم دوتا شيريني خوردم راستش مي خواستم 5 تا بخورم اما شانس اوردم كه سالادم بود و من به خودم اومدم و نشستم كل سالادم رو تو يكربع خوردم به حدي كه فكم درد گرفت</p> <p align="right">خيلي فكر كردم كه چيكار كنم واقعا نمي خوام آدمهايي كه من رو مي بينن از اين جريان اطلاع داشته باشن . اذيت مي شم كه هي بخوان يه چيزي بگن . و به طرز احمقانه اي ديشب براي يكي از وبلاگهاي ديگه هم اين اتفاق افتاد و آدرس وبلاگ رژيميم رفت اونجا . واقعا حالم بد شد و رفتم درش رو بستم . حالا نمي دونم بايد چيكار كنم از يه طرف به قول بهار جون آدم بايد به خودش افتخار هم بكنه هركسي اينكارو نمي كنه . اما بقيه مگه آروم مي شينن ؟ پريروز سر ناهار شركت من خب خيلي كوچيك كوچيك لقمه مي گرفتم يكي از دوستام لقمه كوچيك رو از دست من گرفته و به همكار ديگم نشون مي ده و مي گه ببين چيكار مي كنه و مي خندن . آدم نه مي تونه كه وايسه با همه دعوا كنه واقعا خودشون بايد بفهمن ! من هم سعي مي كنم باهاشون بخندم بينشم بهشون به شوخي - جدي ميگم كه كارتون بده زشته . اما خب يه حدي داره حالا واي به حال اينكه اينها بفهمن كه من وبلاگ رژيمي دارم. البته مي دونم كه من شايد خيلي شل هم مي يام اينها قبل از اينكه همكارم باشن دوستام بودن وگرنه من به هر كسي اجازه هر كاري رو نمي دم !</p> <p align="right">هميشه از اينكه به خاطر ديگران مجبور به انجام يكاري بشم بدم مي يومده . از اينكه از ترس رفتار ديگران مجبورم وبلاگم رو ببندم اونجا خيلي ناراحتم از ديشب تاحالا خيلي فكر كردم گفتم اشكال نداره من كه كاربدي نمي كنم حالام كه شده اگه كسي هم چيزي گفت محل نمي زارم و اونجا مي نويسم ولي هرچي فكر مي كنم مي بينم كه واقعا بعضي وقتها تحمل همه اين متلكها و نصحيت كردن ها و حرفهاي ديگه رو ندارم . </p> <p align="right">هنوز تصميم نهايي نگرفتم راستش به كمك شما احتياج دارم كه اين مسئله براي يكبار و هميشه تموم بشه اينكه بقيه بدونن كه تو رژيم داري و آدم سفت وايسه يا اينكه نه سعي كنيم آدمهاي كمتري از اين موضوع خبر داشته باشن؟ </p> <p align="right">ببخشيد مي دونم كه خيلي حرف زدم ولي خب اين يه جور دردودل با شماها بود كه دوستام هستين </p> <p align="right">مرسي خوش بگذره</p> <a href="http://www.extrapounds.com/blog/imagicgirl/comments/124302/yek-alame-dardodelll">Comments(5)</a> 124302 Sunday, December 3, 2006 00:06:04 Talashhaie Koala http://www.extrapounds.com/blog/imagicgirl/comments/118590/talashhaie-koala <p align="right">سلام به همه</p> <p align="right">من اینجا یک وبلاگ درست کردم تا بتونم برای بقیه بچه ها کامنت بزارم ولی راستش بلاگر رو بیشتر دوست دارم برای همین اونجا وبلاگ می نویسم </p> <p align="right">آدرسش هست&nbsp; </p> <p align="right"><a href="http://imagicnotes.blogspot.com/">http://imagicnotes.blogspot.com/</a></p> <p align="right">خوش بگذره</p> <a href="http://www.extrapounds.com/blog/imagicgirl/comments/118590/talashhaie-koala">Comments(6)</a> 118590 Friday, December 1, 2006 22:04:02