koala

This is a story of one Koala's effort

My Profile

  • Name: Imagicgirl
  • City: Tehran
  • Country: IR

My Weight Loss

Height:
Start weight: 81.00kg
Current weight: 81.00kg
Goal weight: 60.00kg
Lost to date: 0.00kg
Remaining: 21.00kg

My Calendar

8
January '09
< January >
S M T W T F S
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31

My Photos

Before After

My friends list

yek alame dardodelll

سلام

خب فكر كنم كه من يه مدت اينجا مهمون باشم خيلي الان دپرسم به 3 تا دليل

اول اينكه دچار قاعدگي شدم و خب تا يه چند روز اعصاب ندارم

دوم اينكه امروز صبح وزنه نشون داد كه بنده نيم كيلو چاق شدم يعني من هفته پيش روي 76 بودم امروز بين 76 و 77

سوم اينكه تو شركت ما يكي از همكاراي مرد من وبلاگ داره كه من با اون يكي وبلاگم يعني چركنويسهاي جادوئي باسش كامنت مي گذارم . حالا من نمي دونم چند وقت پيش همزمان هم وبلاگ رژيميم باز بوده هم وبلاگ ديگه ام و اون بلاگرش پرشين بلاگ و اون جا چه جوري تو مشخصات كامنت ها آدرس وبلاگ رژيمم رفته توي كامنت ديروز اومده بود و مي گفت وبلاگت عوض شده گفتم نه گفت چرا اونكه تو بلاگر چيه ؟ و معلوم شد كه رفته خونده اين همون همكارم بود كه اونروز شيريني خورد و منم پشت سرش خوردم خلاصه اول كه يكذره شوخي و اينا كه آره رژيم مي گيريو شيريني نمي خوريو ورزش مي كني و اينا كه منم بهش گفتم كه كسي از اون يكي وبلاگ من خبر نداره اونم قول داد به كسي نگه ! اما خب شوخيهاشو مي كرد و من خيلي مشكلي نداشتم سر ناهار چون ما بيرون شركت بوديم رفتيم يه جا رستوران بقيه همه غذاشونو خوردن  ولي خب من هم خيلي آروم مي خورم هم خوب خيلي كمتر اينام كه غذاشون تموم شده بود هي نشستن من و اذيت كردن منم يكي درميون جواب مي دادن كه هي گفتن زود باش زود باش پروژه خوابيده كه من ديگه عصباني شدم غذامو ول كردم گفتم پاشيم برين حالا من نوشابم رو نخوردم اما سفارش داده بودم نمي خواستم هم بخورم ولي سفارش دادم چون وقتي كه توي جمع هستش نمي خوام متفاوت باشم
حالا اينا گير دادن كه بايد نوشابت رو بخوري و گرنه چرا سفارش دادي حروم شده منم ديگه عصباني شدم و 5تا 6 قلپ خوردم . يه جاهايي واقعا ناراحتم كردن ديگه . بعد به اون همكارم  گفتم بنظر من اشكال نداره كه آدم درباره رژيم بنويسه خودش هم گفت كه خيلي هم خوبه ولي چرا شما حساسيت نشون مي دي و نمي خواي بقيه بدونن دليلي براي حساسيت نيست .  اما خب واقعيت اينه كه ادم كه از سنگ نيست كه هي بقيه بشينن متلك بگن و اذيت كنن ادم هم هيچي نگه

بعدش كه برگشتيم شركت بازم به شوخي اما اومد گفت كه حالا مي رين همه رو تو وبلاگتون مي نويسين كه امروز چي خوردين و مثلا شيريني داشتيم گفت شما كه نمي خورين رژيم هستين . اين همكار ما آدم خوبيه ولي فقط خيلي شوخه اما اين كارا باعث شد كه اعصابم ديگه خورد بشه و وقتي اون رفت من رفتم دوتا شيريني خوردم راستش مي خواستم 5 تا بخورم اما شانس اوردم كه سالادم بود و من به خودم اومدم و نشستم كل سالادم رو تو يكربع خوردم به حدي كه فكم درد گرفت

خيلي فكر كردم كه چيكار كنم واقعا نمي خوام آدمهايي كه من رو مي بينن از اين جريان اطلاع داشته باشن . اذيت مي شم كه هي بخوان يه چيزي بگن . و به طرز احمقانه اي ديشب براي يكي از وبلاگهاي ديگه هم اين اتفاق افتاد و آدرس وبلاگ رژيميم رفت اونجا . واقعا حالم بد شد و رفتم درش رو بستم . حالا نمي دونم بايد چيكار كنم از يه طرف به قول بهار جون آدم بايد به خودش افتخار هم بكنه هركسي اينكارو نمي كنه . اما بقيه مگه آروم مي شينن ؟ پريروز سر ناهار شركت من خب خيلي كوچيك كوچيك لقمه مي گرفتم يكي از دوستام لقمه كوچيك رو از دست من گرفته و به همكار ديگم نشون مي ده و مي گه ببين چيكار مي كنه و مي خندن . آدم نه مي تونه كه وايسه با همه دعوا كنه واقعا خودشون بايد بفهمن ! من هم سعي مي كنم باهاشون بخندم بينشم بهشون به شوخي - جدي ميگم كه كارتون بده زشته . اما خب يه حدي داره حالا واي به حال اينكه اينها بفهمن كه من وبلاگ رژيمي دارم. البته مي دونم كه من شايد خيلي شل هم مي يام اينها قبل از اينكه همكارم باشن دوستام بودن وگرنه من به هر كسي اجازه هر كاري رو نمي دم !

هميشه از اينكه به خاطر ديگران مجبور به انجام يكاري بشم بدم مي يومده . از اينكه از ترس رفتار ديگران مجبورم وبلاگم رو ببندم اونجا خيلي ناراحتم از ديشب تاحالا خيلي فكر كردم گفتم اشكال نداره من كه كاربدي نمي كنم حالام كه شده اگه كسي هم چيزي گفت محل نمي زارم و اونجا مي نويسم ولي هرچي فكر مي كنم مي بينم كه واقعا بعضي وقتها تحمل همه اين متلكها و نصحيت كردن ها و حرفهاي ديگه رو ندارم .

هنوز تصميم نهايي نگرفتم راستش به كمك شما احتياج دارم كه اين مسئله براي يكبار و هميشه تموم بشه اينكه بقيه بدونن كه تو رژيم داري و آدم سفت وايسه يا اينكه نه سعي كنيم آدمهاي كمتري از اين موضوع خبر داشته باشن؟

ببخشيد مي دونم كه خيلي حرف زدم ولي خب اين يه جور دردودل با شماها بود كه دوستام هستين

مرسي خوش بگذره

Comments to this post:

salam

خوب غزل جون من نظر خودم رو میگم و حتما به بقیه هم میگم بیان تجربیاتشون رو بگن این از اون بحثهای مهمه و من دیده ام که بعضی ها حتی توی خونه  هم باهاش مواجه هستند.

من کاری که کردم این بود که یک عالمه به معلوماتم اضافه کردم. یعنی یه چیزی بیشتر از فقط لاغر شدن. این بهم اعتماد به نفس داد که جلوی همه بگم نمیخورم . خوبیش این بود که اگه حرفی میزدند یا مسخره میکردند انقدر میدونستم که میتونستم سوسکشون کنم! مثلا در مورد اون همکار تو که لقمه ات رو نشون میداده احتمالا یه چیزی توی عادت غذایی خودش پیدا میکردم که نشون بدم چقدر بد غذا میخوره یا اینکه شروع میکردم نطق کردن در مورد کالری و انسولین و از این حرفها. تجربه بهم ثابت کرده وقتی آدمها ببینند که میفهمی داری چکار میکنی و باسیه سلامتیت هست و نه فقط لاغر شدن اونوقت روشون کم میشه و خیلی وقتها تازه سئوال هم میکنند.

در مورد اون وبلاگت هم ظاهرا با دعوت میتونی آدمها رو راه بدی. خوب همینکار رو بکن. ماها رو دعوت بکن. هر عضو جدیدی هم اومد دعوتش کن اون همکارت هم حرفی زد بگو این مساله سلامتیم واسه من مهمه و خوشم نمیاد سرش شوخی کنم. سعی کن چند دفعه توی ذهنت تمرین کنی مکالمه رو.

negaran nabash

غزل جان من فکر نمی کنم که لازم باشه از ديگران قايم کنی که رژيم داری اما همه چيز به خودت بستگی داره بايد بدونی که خودتی که از همه مهمتري، اگه حس می کنی توضيح به ديگران بار فکری برات ايجاد می کنه نگو هميشه اون کاری رو بکن که برات آرامش ايجاد می کنه اگه تو اون وبلاگت احساس راحتی نداری ديگه همين جا بنويس و هميشه به خودت بگو منم که مهم هستم نه کس ديگه بهش خيلی هم فکر نکن چون مساله مهمی نيست به اين فکر کن که حالا که فهميدن چی می شه اون وقت می بينی که اتفاق مهمی هم نمی افته اما تو ذهنت مساله بزرگ می شه ديگه نگران نباش

mashyane laghar mishavad

غزل جون سلام بابا بلاخره ما تونستیم برای شما پیغام بزاریم . به نظرم خودتو زیادی اذیت میکنی ببین اگه واقعا این همه  حرف مردم اذیتت میکنه ناراحت نشی ها خب لاغرشو این مشکلی نیست که حل نشه تاموقع لاغرشدن هم بهتر هست نسبت به این حرفها ناشنوابشی.اگه دوستت هستن پس باهم شوخی دارید نباید به دل بگیری یابهشون خیلی راحت بگو اگرم همکارهستن 2بارکه اخم کنی و جوابشون رو ندی تموم میشه هرچی حساستر باشی بدتر میشه بابا یه وبلاگ رژیم هست دیگه ماشا...خانم و آقا پیرو جوون نداره همه میخوان یه جوری لاغر بشن

اینم بگم برم من ایران که بودم تویه شرکت خصوصی کار میکردم یه همکارخانم داشتم باقدصدوچهل هفت وزن67کیلوگرم یه جوری رفتارمیکردبا یک اعتماد بنفسی راه میرفت تو شرکت که باورت نمیشه منی که این همه به وزن حساس هستم حتی با خودم فکر نمیکردم که این چرا اینقدر چاقه چه برسه که بهش بگم.چون تصویری که ازخودش داشت یه آدم خوش هیکل بود رو این حساب وقتی خودش حساسیتی رو چاقیش نداشت اگرم دیگران داشتن بعد از یه مدتی از بین میرفت.

فقط به فکر اون پیرهن قرمزه باش که امیدوارم  زود زود بپوشی

 

salam...narahat nbash khanomi!

اخي غزل جون قشنگ درك  ميكنم كه چي ميكشي...منم سعي ميكنم توي محيط كارم يا بين دوست و اشناهام در مورد رژيم داشتن يا نداشتنم حرفي نزنم..نه اينكه بترسم از شوخي ها يا از چاق بودنم خجالت بكشم ، فقط نميخوام روي خوردن يا نخوردنم حساس بشن...هر وقت كه در مورد كم خوردنم سوال ميكنن يه جوري شوخي شوخي ردش ميكنم...اين جوري راحت ترم...تو هم بيخيال باش....به نظرم وبلاگت رو منتقل كن يه جاي ديگه..حق داري نخواي كسي از چيزهاي خصوصيت سر در بياره

salam

غزل جان اگه سعی کنی خودت يه چيزايی که دوست داری درست کنی بهتره، مواد غذايی کنسرو شده به خاطر مواد کنسروی و نگه دارنده ای که بهشون می زنن انتخاب خوبی نيستن، اين مواد افزودنی معمولا باعث چاقی می شن،ميونه ات با ماست چه طوره ميتونی به ماست چيزای مختلف اضافه کنی که دوست داشته باشی مثل اسفناج، موسير،خيار، گردو و کشمش(اينو من تازه خوردم و خيلی خوشمزه بود ماست خيار که توش گردو و کشمش هم بود) کنگر ماست(نمی دونم فصلش هست يانه)به عنوان اسنک می تونی چند تا ميوه که دوست داری رو قطعات کوچيک کنی و مخلوط کنی اينم خوشمزه می شه

غزل جان کامنت اون يکی وبلاگت کار نمی کنه اين جا برات نوشتم




Login to add your own comment.

Tracker