هفته 23
میانگین پیاده روی روزانه: 6 دقیقه
میانگین تعداد درازنشست های روزانه: 7 تا
پیاده روی صبح: 1 روز
از سرفه متنفرم. خسته شدم از این سرفه های زجرآور و آزار دهنده که یه لحظه دست از سرم بر نمیدارن. حالا اینکه خودم چه زجری میکشم یه طرف، اینکه بقیه چقدر اذیت میشن هم آزارم میده. دوست ندارم اینهمه نگرانی رو تو چشمای مامانم ببینم. از اینکه سر کلاس چقدر اعصاب بقیه از سرفه های من خورد میشه بدم میاد. وقتی با وجود اینکه میدونم فایده ای نداره ولی سعی میکنم یه کم جلوی این سرفه ها رو بگیرم و بعد حالم بدتر میشه دلم میخواد گریه کنم. اینکه دیگران فکر میکنن چه بیماری ای ممکنه داشته باشم ناراحتم میکنه. حالا تازه این سرفه های آروم خوبن! امان از دست اون حمله های وحشتناک که نفسم بند میاد و کبود میشم و فکر میکنم الانه که گلوم از شدت سرفه پاره بشه! ترجیح میدم بمیرم ولی کسی منو تو این حالت نبینه. شبا هم که دیگه هیچی. به جایی رسیدم که حتی جرات خوابیدنم ندارم از بس که حالم تو خواب بدتر میشه و یهو پا میشم درحالیکه دارم از شدت سرفه میمیرم و نفسم هم بالا نمیاد و برای یه ذره هوا باید کلی دست و پا بزنم. تو این شرایط واقعا از ته دل آرزو میکنم نفسم بند بیاد و راحت بشم. بعضی وقتا طوری میشه که حتی مجبور میشم نشسته بخوابم! طفلکی مامانم هم دیگه خواب نداره و تا صبح چندین بار بهم سر میزنه تا وقتی سرفه هام شدید میشه قبل از اینکه به حال خفگی بیفتم بیدارم کنه. دلم میخواد دکتر سهراب پور رو با دستای خودم خفه کنم! بهش بگم لعنتی تو که هر سال میگفتی اگه وزنمو کم کنم از شر این سرفه ها خلاص میشم پس چی شد؟؟ چرا من دوباره اینطوری شدم؟ چرا این دکترا عادت دارن به جای اینکه کارشونو بکنن و مریض طفلکی رو خوب کنن الکی همه چیزو بندازن گردن اضافه وزن و یه باری به بار درد و غم اون مریض اضافه کنن؟؟ از سرفه متنفرم متنفرم متنفرم.
خدا رو شکر همینکه خواستم تنبلی کنم و ورزشو بذارم کنار دوباره جاده ابریشم راه افتاد. خوبه آدم بعضی وقتا زور بالای سرش باشه ؛) حیف که من بیچاره فعلا جونش رو ندارم :(
مریض میشم لوس و بداخلاق و غیرقابل تحمل میشم میدونم! یه کمی هم خسته و درب و داغونم. ولی خوب میشم. یه کم که حالم بهتر بشه و اینهمه فشاری که رومه کمتر بشه دوباره خوب میشم. وزنم هم نزدیک 2 کیلو کم شده ولی چون به خاطر این شرایطه حسابش نمیکنم.

