هفته شانزده
میانگین پیاده روی روزانه: 28 دقیقه
میانگین تعداد قدم های روزانه: 10220 قدم
میانگین تعداد درازنشست های روزانه: 7 تا
پیاده روی صبح: 2 روز
کار برای من جز خستگی و اعصاب خوردی چیز دیگه ای نداره. نه چیزی یاد میگیرم، نه کار خاصی میکنم، نه حتی حقوق میگیرم! فقط از صبح تا عصر وقت تلف میکنم. ولی درعوض برام چیزی داره که به همه اینا می ارزه. اونم اینه که جلوی پرخوریم رو میگیره =)) روزایی که سر کارم از صبح تا عصر که پرخوری نمیکنم. شبم که میام خونه هرچقدر هم که بخورم باز به اندازه روزایی که خونه ام نمیشه!
ولی در عوض روزایی که خونه ام (که میشه حداقل 3 روز در هفته) تمام مدت مشغول خوردنم. تازگیا هم نمیدونم چی شده این حس های زنونه ام فعال شدن همه اش دوست دارم آشپزی کنم اونم اینطوری که سرخوشانه واسه خودم یه آهنگی زمزمه کنم و هم زمان با هم چند نوع غذا درست کنم هی از این یکی به اون یکی سر بزنم و ببینم دلم میخواد چی رو با چی ترکیب کنم و چه ادویه ای بزنم و هی بچشمشون ببینم چه حسی دارن و تازه یه کیکی شیرینی ای هم توی فر باشه و من از اینهمه بوها و مزه ها کیف کنم :) و خب البته یه عالمه هم بخورم!
الان چندوقتی هست اوضاع من اینطوریه. البته این یعنی حالم خوبه و حس زندگی دارم. اگه در حد یه روز در هفته باشه اشکالی هم نداره و تازه خانواده هم استقبال میکنن ؛) ولی این سیستم تو شرایطی که بی خیال رژیم شدم میتونه خطرناک بشه. حالا دیروز هی سعی کردم به توصیه یه دوست جان رو غذا خوردن غریزی تمرکز کنم ولی گویا این غریزه من خیلی خوش اشتهاس =) و اینطوری میشه که آدم قدر سر کار رفتن رو میفهمه ؛)

