خوردن یا نخوردن ، مسأله این است !
فقط اومدم بگم این روزها جریان رژیم اصلاً خوب پیش نمیره
هر روزی که شروع میشه یا مهمونم ، یا مامانم زنگ میزنه که فلان غذای مورد علاقه امو درست کرده ، یا خودم دلم برای یه رستوران یا فست فود یا قنادی تنگ میشه و میرم سراغش ...
یا اگه هیچکدوم از اینها نباشه ، یه آدرس دستمه که فلان جا فلان چیزش خوشمزه ست ! توی این ترافیک شبهای آخر اسفند خودمو در بین آب و آتش و خون میرسونم اونجا
بعدشم به این نتیجه میرسم که اونی که آدرس اینجا رو داده مثلا از فلان جا غافل بوده و دلم برای همون فلان جا که تجربه اشو دارم تنگ میشه و القصه آخر شب میام این وبلاگ اکسترا پاند مایه شرمندگی رو باز میکنم و میگم خوب از فردا ... و دریغ که فردا یه روزه مثل دیروز !
امروز با یکی از دوستانم که تازه از اونور کره زمین اومده و در ایران مهمونه داشتم چت میکردم و از قضا حرف کشیده شد به مسائل شکمی و گفت برگر بابی ساندز حرف نداره . تعریف و تعریف و خلاصه رسوند به اینجا که گفت من تمام ساعتهای خسته کننده پرواز رو به رویای نمیدونم گردو برگر کنجدی زغالی چی چی بابی ساندز تحمل کردم !
خوب البته بر همگان واضح و مبرهن اگر نیست ، بر من آشکار است که یک سوم این تعریفات هم کافی بود تا برنامه امشب من معلوم باشه !
حالا این فسق و فجور رو چرا دارم اینجا تعریف میکنم ؟ اینجا که اذعان کرده بودم میخوام به تغدیه و سلامت و تناسب توجه ویژه داشته باشم ... بهرحال من دارم کار بد میکنم
اما فک کردم اگر از اینجا فاصله نگیرم یه جورائی برای آینده بهتره . تا اینکه برم حاجی حاجی مکه و قید اینجا رو هم بزنم ! 

