بـانو مـریم

دوباره می سازمت بدن

My Profile

  • Name: Banou
  • City: Tehran
  • Region: Hormozgan
  • Country: Iran

My Calendar

10
February '12
< February >
S M T W T F S
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29      

My Photos

Before After

اذعان به اشتباه

همونطور که در پست قبلی نوشتم ، متاسفانه بعد از گذشت هفت روز از رژیم و کم کردن 1 کیلو و 900 ، در پی یک افت و خیز روحی ، زیر پرچم شعار همیشگی " بیخیال همه چی " به عادات غلط سابق بازگشتم . اما این بازگشت موقتی بود و تقریبا دو روز طول کشید . بازم متاسفانه همین دو روز کلی از زحمات منو بر باد فنا داده . البته به وزن اولیه برنگشتم اما بهرحال احتمالا دو سه شایدم چهار روزی طول بکشه که برگردم به همون 94.100 که در پایان روز هفتم بودم تا اونروز روزه سکوت میگیرم و بعد به روند سابق نوشتن رو شروع میکنم .

شروع ناپرهیزی : چهارشنبه شب ( هفتم اسفند )

ادامه اون : تا جمعه صبح ( نهم اسفند )

دوره ریکاوری : احتمالا یکشنبه ( یازدهم اسفند ) مجدداً در وزن 94.100 خواهم بود

البته از اینکه چهار روز عقب خواهم افتاد ناراحتم . اما بهتر از اینه که کلا ولش کنم . شاعر در این زمینه میفرماید : صدبار توبه شکستی ، بازآی .

                                           

Comments to this post:

سلام

مریم جونم سلام
میبینم که صبح جمعه ایی با هم تله پاتی داریم و با هم ان هستیم
مریم جونم منم فقط تونستم 4 شب تحریم شام داشته باشم چون بعدش رفتم بوشهر و خونه مادر شوهر کافی بود بفهمن شام نمیخورم همچین سرم داد میکشیدن که بیا و ببین اخه اونا فکر میکنن کسی که شیر میده باید به اندازه 4 نفر چیز بخوره
در ضمن عزیزم اصلا ناراحت نباش دوباره با هم شروع میکنیمممممممممممممممممممممممم
راستی چه هم سلیقه اییم دوتاییمون با هم جوجه گذاشتیم توی پستمون

سلام

خوبی مریم جون؟
من از این شعار بالای وبلاگت کلی خوشم اومداا
دوباره می سازمت بدن!
با اجازه یعنی بی اجازه منم این رو نوشتم سر در وبلاگم
اشکالی نداره؟
اگه داره بگو زودی عوضش کنم
خوب
من حکمت دو تا عکس شما رو متوجه نشدم
یعنی اول اینجوری لاغر بودی
بعدش چاق شدی؟؟؟
بعدش
در مورد اون روز که با دوستت بیرون بودی
منم از این کارا می کردم
الان یه کمی بیشتر حواسم هست
البته یه کمی
ولی بیشتر سعیم روی اینه که در شرایط استرس قرار نگیرم
اگه پیش بینی می کنم که ممکنه یه جوری بشه که دست به اعمال فجیع بزنم، مثل وقتی که تو نرفتی مهمونی مامانت، منم نمی رم.
ولی می شه یه اتفاقی مثل اون شب رو بذاری یه گوشه ی دم دست ذهنت که بتونی توی شرایط مشابه ، سریع از آرشیو درش بیاری و یه مروری بکنیش که تکرارش کمتر فاجعه ناک بشه
خوشم اومد از وبلاگت دوست جونی

//

خوب!
من نمیدونم چرا حس کردم خوشت نیومد دوست جون
حذفش کردم

????

کجایی دوست جون؟؟
در چه حالی؟؟؟

پست بعدي

سلام بانو
منتظر پستاي بعديت هستيم الان يكشنبه شبه و قرار بود ازامروز روز دوباره بنويسي




Login to add your own comment.