بـانو مـریم

دوباره می سازمت بدن

My Profile

  • Name: Banou
  • City: Tehran
  • Region: Hormozgan
  • Country: Iran

My Calendar

25
May '12
< May >
S M T W T F S
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

My Photos

Before After

هفتم اسفند = هفتمین روز رژیم = سوتی !

شروع روز هفتم       94.100 کیلو

********************************

________________ احساس خودم در شروع روز هفتم  :

woOoOow  از دست خودم خیلی خوشحال و راضیم آخه از پریروز تا دیروز که وزنم تکون نخورده بود اما با اینکه دیروز به دعوت دوستم برای رستوران اشتها برانگیز هندی لبیک گفتم ؛ با اینکه لبی به خمره شله زرد نذری خاله زدم ؛ با اینکه فقط یک نوبت از تردمیل استفاده کردم ؛ با همه اینها امروز ترازو مرام زد و 400 گرم منفی نشون داد با کلی انرژی و خوشحالی روزمو با اعلام پیش به سوی سلامت و سبکی شروع میکنم 

تغذیه در طی روز

ساعت 8.30      صبحانه : یک ماگ چای سبز + 2 عدد سفیده تخم مرغ رنده شده

ساعت 10.30    یک ماگ آب

ساعت 13.30    یک ماگ آب

ساعت 14.15    نهار : دو تیکه ماهی شیر ( سرخ شده با آرد و ادویه در روغن کاندول + سس خردل و هاینز )+ده عدد زیتون سیاه

ساعت 15         سه عدد پرتقال متوسط

ساعت 18         یک عدد گلاسیب

ساعت 19.30    یک ماگ چای سبز + دو عدد خرما کبکاب

 

ساعت 8 شب لعنتی که پائین خودمو به تمیز کردن خونه سرگرم کرده بودم تا بالا نرم و وسوسه دور هم بودن و میز شام خوشمزه مامان نشم یک دوست خیلی قدیمی که نسبتاً باهاش رودروایستی دارم ، تماس گرفت و برای شام دعوت کرد. طبیعتاً من اصلا مایل نبودم گفتم شما شامتو بخور بعد از شام بهتون ملحق میشم یه دوری میزنیم .چون من دیگه بعد از ساعت 7.30 نمیخواستم چیزی بخورم . حتی بالا مامان اینا مهمون داشتن من به هوای تنقلات روی میز و شام بخصوص بخش خورشت کرفس و الویه اش عذر خواهی کردم که اصلا بالا نرم . اما اون اصرار اصرار . خلاصه علیرغم میل باطنی رفتم اولش خیلی خوب بود هر دو مهربان بودیم منم روی تصمیمم برای اندک خوری جهت همراهی بودم . رفتیم رستوران تک بناب ملاصدرا . گفتم دو تائی یه غدا سفارش بدیم من خیلی نمیخورم . گفت زشته ! و طبق عادت میز رو با شام و چند جور مخلفات و نوشیدنی پر کرد ! اما من بازی بازی نوکی بهشون میزدم البته بازم ناراحت بودم . تا اینکه یواش یواش بحث کشیده شد به ماجراهای قدیمی و کم کم بالا گرفت تا حدی که من اونو مقصر و محکوم میکردم و اون یه لیست بلند بالا شکوائیه از من داشت . اون گفت و من گفتم و اون اعتراض کرد و من دفاع کردم  و خلاصه به خودم اومدم دیدم فقط رومیزی رو نخوردم ! من همینم متاسفانه عصبی که میشم به خوردن وحشتناک پناه میارم . یعنی در عین سیری من یک پرس کباب کامل با دو تا نون لواش و دو تا ماست پر چرب موسیر و یک زیتون پرورده و یه باواریا لیموئی بزرگ رو خورده بودم ! تازه کاش به همینجا ختم میشد . برگشتیم توی ماشین و این زد و خوردهای لفظی ادامه پیدا کرد تا جائیکه باواریاها از چشم بنده سرازیر شدند و به شدت گردن درد عصبی گرفته بودم و خلاصه دوست رو دم در ویلای آنچنانیشون پیاده کردم و برگشتم خونه . ساعت 11 شب بود و کلی عصبی بودم . طبق معمول این جور مواقع و شعار کوفتی " بیخیال همه چی " یک بسته لورازپام خریدم و بعد خودمو رسوندم به یک سوپر مارکت و  یک لیتر شیرکاکائو – سه تا کیت کت خارجی – یه ویفر شکلاتی 200 گرمی گاردنا دو تا کیکی برانی ( فول شکلات ) شیرین نوین – یک کیک میوه ای بزرگ و خودمو رسوندم خونه . بدون هیچی اشتها فقط از روز عصبانیت اول دو تا لورازپام خوردم . بعدشم نصف اون آت و آشغالها رو وسطهاشم خوابم برد !

بله ! این نقطه ضعف رژیم گرفتن منه . یعنی همیشه به اینجا میرسه که داغون میشه

 

Comments to this post:

زنده با دوست خووب

مريم اتفاق مهمي نيافتاده جدي تر ازقبل ادامه بده هميشه كه عصبي نميشي پس اين اتفاقي بوده و يك مورد استثنا




Login to add your own comment.