05/05/2008 01:25
:(
خوب بعد مدتها من برگشتم
این مدت برام بد نبوده.چیز جدیدی یاد نگرفتم فقط از دانسته های قبلیم دارم بهتر استفاده میکنم
گاهی وقتا بیحوصله میشم
راستش از کند پیش رفتن رژیم کفری میشم
یه وقتاییم از اینکه من همه ش باید به فکر رژیم . کالری و اینا باشم آخرشم عبکلم دلخواهم نیست ولی خیلی از دوستام عین خیالشون نیست و راحتن ولی هیکلشون خوبه خیلی دلم میگیره و اعصابم خورد میشه
راست راستش من هیچ از این جور کارا خوشم نمیاد و در واقع از روی ناچاری و اینکه به هر دری میزدم نمیتونسم بیام پایین رو آوردمم به کنترل مداوم.چقدر دوست داشتم هیچ لزومی به این کارا نبود
فعلآ که دارم لاکپشتی پیش میرم.ببینم بعد چی میشه
03/05/2008 16:13
خود خودم
فکر کنم کم همون آدمی بودم که میگفتم من نمیتونم کالری بشمرم و حوصله و وقتشو ندارم و اینا و دو روز پیش چون اینترنت دم دستم نبود رفتم کافی نت زیر خوابگاه که لوگ وزن رو آپ دیت کنم و جدول کالری همامو کامل کنم! چهار هفته تموم شد و هیچ هم بد نگزشت.یه کم بی حوصلگی آخر سال که معمولآ این وقتا دارم بهم فشار میاره ولی نگاه مییکنم پارسال این وقتها چه روزای خوبی بود و من چقدر ناشکر بودم شاید الانم روزای خیلی خوبیه و من بیخودی دارم غر میزنم.به هر حا ل از خودم راضیم نه به خاطر رژیم منظمم به خاطر اینکه بالخره شروع کردم به رعایت اصول و برنامه ریزی نه فقط تو خوردن تو همه چی.حتی درس خوندنمم مرتب تر شده.الان خوشحالم با اینکه کل دستاوردم 1 کیلو بیشتر نیست ولی خب یادم افتاد که چه اراده خرکی داشتم تو این قضیه و من با این اراده نباید عمرآ بیشتر از 50 کیلو باشم.خوشحالم که خودمو یادم اومده.ه تابستون ، تابستون 83 تابستون طلایی من
02/11/2008 16:56
نتایج
آدم بی اراده ای نیستم ولی بی نظم و شلخته م.ی هنکاتی رو فهمیدم از خودم که نمیگم نمیدونستم ولی دقت نمیکردم
چرا تا حالا فکر میکردم من خیلی کم میخورم؟من اصلآ هم کم نمیخورم ، وقتهایی که عصبیم و همه چیز قابل خوردن دور و برم رو میبلعم و یا وعده آزاد زیادی آزاد رو هم که بذارم کنار، تو روزای عادی هم همچین کم نمیخورم یعنی از اون چیزی که در مورد خودم فکر میکنم بیشتر میخورم.این مال بی نظمی توی خوردنه.نمیشینم عین بچه آدم نهار یا شام بخورم و در عین حال که خورد خورد چیز میز خوردم حس میکنم هنوز ناشتام!شده ده بار برم بیام نون پنیر و تنقلات روی میز و یه خورده از ته دیگای تهار و همه اینا رو بخورم ولی عصر که میشه بگم من که نهار نخوردم ، شم هم که نمیخورم پس میتونم الان این چیپس و ماست رو بخورم.بعدشم فکر میکنم من هییییییییییییییییییییییچی نمیخورم ولی لاغر نمیشم
حساب خوردنمو ندارم که هیچ،حساب کالری های چیزای که میخورم هم دستم نیست.درسته میوه ، شیر ، سبزیجات و اینا مفید و خوبن ولی باد هوا که نیستن ، بالاخره کالری دارن ! اینه که من یه لیوان شیر یا دوتا نارنگی رو زیاد داخل آدم حساب نمیکنم !در صورتی که باید دقیقآ محاسبه بشن
هواسم به ریزه خوری نیست.دستم بی اراده میچرخه و دهنم بیخود بیجنبه.باید کالری های اضافی رو از دور و برم دور کنم.آدم همونجور که بیخود و بی جهت چیزی رو جابجا نمیکنه یا جاشو عوض نمیکنه ، خوردنش هم همینجوری عشقی نباید باشه، عین هر چیز دیگه برنامه ریزی میخواد
ورزش باید با نمرکز باشه.هر وقت دیگه ای بود خرید مفصل امروز رو یذاشتم به پای پیاده روی و نحرک.سر خودمو گول میمالیدم
اینا نکته های خوبیه.امیدوارم درست به کارشون ببرم
02/09/2008 11:58
اسباب کشی
به توصیه انار رفتم بلاگفا ، هنوز نیومده
از اینجا خیلی خوشم اومد ،دوست ندارم ببندمش،هر از گاهی میام و لی سعی میکنم چیزای خصوصی تر و غرغرامو اینجا بنویسم
جیگیلی بلاگفا
02/06/2008 05:39
دوم
خوب حالا بعد غرغر میرسیم به برنامه ریزیم.خوب من آدم کاملآ بی تحرکی نیستم ولی ورزشام منظم نیست.میخوام اونا رو منظم تر کنم.تو همین سایت اطلاعاتی در مورد مقدار کیلو کالری که هر ساعت از هرنوع تحرکی که به کارم ممکنه بیاد رو پیدا کردم که شاید به درد بخوره
رقص(جنرال) :270 ک.ک
پیاده روی با سرعت متوسط : 208 ک.ک
اروبیک (جنرال) :360 ک.ک
شنای کرال سینه : 601 ک.ک
اسکیت : 421 ک.ک
باز هم میگم که اینا برای یک ساعت هست ، ضمنآ من از این هولاهوپ ها یا همون حلقه های لاغری هم استفاده میکنم که نوع ورزشی که بهش بخوره رو پیدا نکردم.اینه که من میخوام یا نیم ساعت رقص ، نیم ساعت هولاهوپ و یک ساعت پیاده روی در روز تو این دو هفته که به ترم جدیدم مونده شروع کنم به جای اینکه مثل این چند روز همه ش جلوی کامپیوتر بتمرگم
خیلی اهل مثقال مثقال شمردن کالری و اینا نیستم.میتونم حدودی بگم امروز کافی غذا خوردم یا کم یا زیاد خوب چیکار کنم نمیتونم بیام بنویسم امروز نصف شفتالو خوردم با دوتا قلپ دوغ یعنی حال و حوصله حساب کتابشو ندارم که میدونم زیاد روش خوبی نیست و باید عوضش کنم
این .بلاگ رو زیر حملات بی امان بهادر نوشتم که همه ش تلاشهای رژیمی منو مسخره میکنه و در آخر هم گفت که امیدواره اندازه رابعه اسکویی بشم که منو دچار آسیبهای روحی روانی شدید کرد و دیگه اینکه اگهاینهمه وقت دعا هم کرده بودم الان یه چند کیلویی لاغر تر بودم
خوب من واقعآ دیگه باید برم
آخر شب : من امروز که روز اول بود زیاد جالب نبود برنامم . کالری های امروز رو نمیشمرم ، زیاد نخوردم ولی میوه و اینا بازم کم خوردم و آب تقریبآ هیچی.قول میدم از فردا منظم تر بشم
ولی ورزشمو کردم.نیم ساعت هولاهوپ زدم و یه کوچولو هم راه رفتم.تا فردا
02/06/2008 05:24
اول
سلام
این اولین پست رژیمی من میباشد
من عضو گروه رژیم انار شدم و اینجا رو هم باز کردم در جهت اینکه یه جور بررسی مداوم اولآ خودم و ثانیآ چند نفر دیگه رو من داشته باشن چون وقتی یه رژیمی رو شروع میکنم احساس میکنم دارم در حق بشریت جانفشانی میکنم و لی کسی نیست که اینو درک کنه،به دلیل اینکه هیچ نظارنی روش نیست خودمو محق میدونم هر وقت عشقم کشید شل بگیرم و ول بدم و برم مرخصی و این حرفا و حساب کتاب هم نمیکنم،اینه که یهو میبینم از دستم در رفت
من الان از خودم خیلی خجالت زده ام چون وضعیت سلامتیم از یه آدم بی سواد که هیچگونه اطلاعاتی نداره هم پایین تره.اولآ تصویر بدنی که از خودم دارم خیلی افتضاح هست یعنی در حد یه آدم 80 کیلوییه نه یه آدم 60 کیلویی.من صادقانه باید بگن که اصلآ خوشهیکل و باربی نیستم ولی به اون فجاعتی هم که خودم از خودم تصور دارم نیستم.من یه سری چاقی موضعی دارم مثلآ یه نیکه شکم مسخره درست اون پایین پایین و زیر نافم دارم که هیچ جوره تکون نمیخوره، به طرز خنده داری پشتم چربی داره و همچنین بازوها و سینه هام برزگه که باعث میشه سایز بالاتنه خیلی بزرگتر به نظر بیاد.خلاصه اینکه من برای خیلی خیلی لاغر بودن احتیاج به حدود 10 کیلو کاهش وزن دارم که با رکورد 18 کیلویی قبلی خیلی سخت به نظر نمیاد ولی براش برنامه ریزی و اراده نکردم هنوز
من توی خوردن خیلی افراط و تفریطی هستم مثلآ یه دوره بی خیال میشم و خیلی لردی هرچی دم دستم میرسه میخورم یا به بهانه مهمونی و امتحان و غیره پرخوری میکنم بعد بهو میبینم که ای وای ی ی ی داره وزنم میره بالا و جون قدم کوتاهه هم خیلی زود خودشو نشون میده.بعد دپرس میشم و غصه میخورم و به خودم بد و بیراه میگم و یهو اشتهام ته میکشه.نه اینکه گرسنگی بکشم اصلآ غذا از گلوم پایین نمیره و حالت تهوع میگیرم.بعد دوباره این چرخه تکرار میشه.در حالت عادی هم خیلی بد غذا میخورم.غذاهای بی ارزش آماده و غیره.اینه که بعد دو سه سال اینجوری غذا خوردن به یه بن بست متابولیسمی عجیب غریب رسیدم که بدنم هر برنامه غذایی رو داره پس میزنه یعنی با این روال هیچی نخوردن و هر از گاهی تا خرخره خوردن لاغر اصلآ نمیشه و به یه برنامه نرمال هم جواب نمیده یا بدتر اینکه چاق میشه یعنی من با همون رژیم دو سال پیشم دقیقآ دو کیلو چاق شدم که این فاجعه رو هنوز به اطلاع هیچ کس نرسوندم و مذبوحانه تلاش میکنم 58 کیلویی به نظر برسم.خوب معلومه بعد یه دوره هیچی نخوردن یا یهویی خوردن وقتی شروع کنی سه وعده کامل رو حتی کم بخوری خوب چاق میشی
آخرین شاهکارم هم به عنوان دانشجوی پزشکی سال چهارم ایگنور کردن میوه و سبزی به عنوان مهمترین گروه غذایی روزه که اصلآ توجه نمیکنم که میوه میخورم یا نه و گاهی چمدین روز متوالی یک پر میوه هم نمیخورم و باید از این بابت به خودم افتخار کنم.به خاطر خوردن مشروب و کمبود ویتامینی که همراهش دارم کبدم به هم ریخته و آنزیمای کبدیم قاطی پاطی شده و دکترم گفت که باید یه دوره سکون مطلق وزنی رو هم تا نرمال شدن کبدم تحمل کنم که واقعآ برای من خجالت آوره
خلاصه اینکه حسابی خودمو کردم زیر پادری و کلی هم خجالت زده شدم و تصمیم گرفتم یه کم به خودم بجنبم وقتی دوستامو میبینم که خیلی راحت تیپای اسپرت و دخترونه میزنن ولی من همه ش باید نگران بیرون زدگی های بدنم باشم واقغآ تو این سن و سال خیلی زشته و غصه میخورم ولی به خودم دو تا جایزه قول دادم.اینکه اگه تا تابستون تونستم این 10 کیلو رو کم کنم هم پشت کمرمو میدم شهره یه تاتوی خوشگل بکنه و هم واسه خودم یه بیکینی نایک خوشگل میخرم تا امسال با تیپ جدیدم برم برنزه کنم