آزي 28 ساله
سلام اينجانب آزي28 ساله با شما صحبت مي كنه.با وجود همه تدابير وتلاشها براي هرچه باشكوه تر برگزار شدن تولدم روتون گلاب كه بدترين تولدم بود وبه دليل پاره اي مسائل داخلي وقهر دورن منزلي بنده از صبح روز تولدم در اتاقم ميباشم وجز براي قضاي حاجت وكلاس وشكم چراتي مقر رو ترك نكرده ام. اين هم از عوارض خرس گنده گي وسن بالايي كه سر نخواستنت دعواست .ويادآروي اينكه هيچ وقت همچن اشتباه بزرگي نكنم كه با هزار اميد وآرزو بچه دار بشم كه براش هزار تا اميد وآرزو داشته باشم كه وقتي اون اميد وآرزوهام به ثمر نرسيد نا كام بشم وحس الان مامان وبابامو پيدا كنم كه از من نا اميد شدم وديگه دوسم ندارن. شايدم حق داشته باشن....آخه الان مدت زياديه كه موجود دوست داشتني ومفيدي نيستم. خوب ديگه يه وقتهايي يه چيزايي از كنترل آدم خارجه واينكه من هم از خيلي وقت پيش هشدار داده بودم ومن بد عصباني ميشم وديروز يكي از اون انفجارات بود كه خدا نصيب نكنه.اوه اوه اوه.......... خدا به اين آقاي كينگ كونگ مهربانو از من نگيره كه اون وسط يهو منو سورپرايز كرد ويادم آورد كه تولدمه وبايد شاد باشم ودسته گلي وكادويي وبنده خدا تا آخر شب افسردگي روز تولد من رو تحمل كرد وكلي از خودش مايه گذاشت و ازون سر دنيا وظايفشو به خوبي انجام داد كه خواستم از همين جا مراتب تشكر وقدر شناسي رو به جا بيارم كه ديگه كم كم بزرگ شده و دارم كم كم مطمئن ميشم كه مرد زندگيه دي: من آزي در حبس فقط ميرم باشگاه كلاس طراحي لاست وخوردن..........ورزش مي كنم حسابي ولي به جاش مي خورم حسابي تر......... چندروز پيش جواب انتخاب رشته ها اومد وخدا بخواد گويا ما از پذيرفتگان تهراني اين آزمون خطير هستيم كه اگه خدا بخواد هفته ديگه امتحان ميديم وميريم داشنگاه اونم تهران...كجا؟علم وفرهنگ دانشگاه خودم ..اونم كجا...پونك باختري...كجا؟همون كه سر خيابونش اريكه ست و لالالالا.... واينكه از تبريكاتتون بسيار مسرور شدم واشك شوقي وكارخانه قند فريمان در دلمان آب شد ازين همرهان رستم دستاني وناب. ديانا جون ممنون از اون شعر كه كلي بلند بلند وحماسي خوندمش وكيف كردم. دكتر سارا وشانه جان جيگر.... در اولين فرصت سر ميزنم به وبلاگ ها. واينكه وبلاگ انار كامنت هاش روي 153 براي من گير كرده.يعني ممكنه كه چند روز باشه كسي كامنت نذاشته باشه؟يا من يعني اينترنتم مشكلي داشته؟ بازم بر مي گردم



