azyparvazn

Its easy to start a diet.Its much harder to keep it!

My Profile

  • Name: azy
  • City: Tehran
  • Region: Hormozgan
  • Country: Iran

My Weight Loss

Height: 159.0cm
Start weight: 60.00kg
Current weight: 57.00kg
Goal weight: 51.00kg
Lost to date: 3.00kg
Remaining: 6.00kg

My Calendar

25
May '12
< May >
S M T W T F S
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

My Photos

Before After

ملاقات انارستاني هاي مقيم پايتخت/11 شهريور/12سپتامبر

 

خوب ما ديروز قراره دسته جمعي مون با تپلان مقيم پايتخت بود وجاي همگي خالي بسيار تجربه جالب ونشاط آوري بودواما علاوه براينكه همديگرو ديديم جاي دوستان خالي بسيار همديگر را لمس كرديم حتي .......
نكته جالب قضيه در اين بود كه آزي كه هميشه به شلماني وكندي در خانواده معروف است ديروز نيم ساعت زودتر از قرارمون با بچه حاضر بودم وهي عين بچه ها ميس ري را تحت فشار داده بودم كه:ري كي مي ريم؟ري كي ميريم؟ وبعد هم با بدرقه مادر از خانه خارج شديم وحامل اين پيغام كه:به انار وخيار سلام برسونيد.
(ما كلا خانوادگي گوله نمكيم)
خلاصه كه اولين ديدار بين ميس ري وشانه بسر برگزار شد وجالب قضيه در اين بود كه شانه بسر قبلا ديگر خواهران من را ديده بود وديروز با ديدن ري به ياد فيلم "من وتمامي خواهران من افتاديم"وايشون هم اذعان داشتند كه ما هيچ كدوممون هيچ ربطي به همديگر نداريم وخانواده ما درواگذار كردن ژن هاي يكي از يكي بي ربط تر در همه فاميل ودوستان اشنايان شاخص هستند.(اونوقت نگيد اين آزي اينقدر تنوع طلبه پس به كي رفته؟)
نفر بعد كه بهمون اضافه شد زينب بود كه باز ميس ري افتخار آسنايي با ايشون رو داشتند وما ديروز براي اولين بار ايشونو ملاقات كرديم وبسار دختر صميمي وبا محبتي بودند واز همه هم با يه عشق ومحبتي ياد مي كردند.
خلاصه كه با همه تمهيدات ما در مورده ترافيك وجاي پارك به طرز معجزه آسايي ما نه با ترافيك مواجه شديم نه با مشكل جاي پارك ونيم ساعت زودتر از قرار در محل حضور به هم رسانيديم با اين دل خوشي كه اول ما ساك ساك كرديم.(ساك ساك يا سوك سوك؟)
وبا كمي گشت زني در محل ناگهان با يك بانوي سفيد پوش*پشت به ما ايستادند من با اولين نگاه گفتم اين بايد انار باشد...وچون يهو جو رئيس وانار من را گرفت هرچه بقيه گفتند كه خوب برو آشنايي بده گفتم نه من مي ترسم!
قبلا هم گفته بودم حتي به خود انار كه انار با همه مهربوني كه از چشماش ميريزه يه جذبه خاصي داره كه من اينو حتي از نوشته هاش وبعدا هم از صداش تشخيص داده بودم...خلاصه كه در نهايت در معيت شانه جان شجاع رفتيم جلو وصداش كرديم واولين كلمه رئيس انار اين بود كه :واي آزي؟و چه افتخاري ازين بالاتر كه رئيس هم در اولين برخورد من رو شناخت و خلاصه برما آشكار شد كه اي بابا از ما زرنگ تر هم بودن وانار اول شده بوده!
مارو باش كه از قبل هماهنگ كرديم كه جلوي مهمون خارجيمون آن تايم باشيم .هرچند كه ما به موقع سر قرار رسيديم.
خلاصه كه گروه بعدي آريس و وايييييييييييييييييييي بچه ها بايد اين كوچوي جمعمون رو ميديد.اين آلبالو 88 كه خيلي دختر ناز وآروومي بود ومن كه عاشقش شدم هرچند كه خيلي نتونستيم با هم معاشرت كنيم.تازه بسيار هم شاسي بلند بودند ايشون
آريس هم بر عكس تصور من خيلي آروم بود والبته صداش از اون صدايي كه شنيده بوديم خيلي بهتر.خوب حتما ميدونيد كه اون صدا در كمد ضبط شده بود.
خلاصه كه با اين گروه وارد شديم ونشستيم ودر حين صحبت بوديم كه يه خانم موقشنگ تپل اومدند ومن اول فكر كردم سالومه است.البته هيچ ربطي به سالومه نداشت ولي راستش ما كلي حساب كتاب با انگوشتامون كرده بوديم ومنتظر سالومه بوديم بعد كه دوسته شيك وموقشنگمون اومد فهميديم كه دوستمون سيب بود.حالا مجسم كنيد همه با هم هي مي گيم:سييييييييييييييييب سييييييييييييييب .......صحنه بسيار تاثير گذاري بود.وخودمونم از اين سيب سيب گفتنمون كلي خنديديم.
آهان تازه اينم بگم كه براي اينكه بچه ها بتونن مارو پيدا كنن رفتم وبه اون خانمه(حتما همه مي دونيد اون خانمه يعني كسي كه مسئول ميز ورزرو واينا بود)گفتم كه اگر كسي اومد از بچه سراغ انارستان رو گرفت لطفا راهماييشون كنيد به ميز ما وايشون با يه كم تعجب مودبانه ويه لبخند پذيرفتند دي:
خلاصه كه ما همگي عاشق موهاي سيب شديم وتازه كلي هم دست زديم به موهاش .تازه سيب ازين چشماي مهربون هم داشت كه آدمو كه نگاه مي كرد آدم يه جوري ميشد.ازين مهربونا..............مهربونا ديگه....
نفر بعد ليلا بود كه ما از بس ليلا وليلي ولي لي داريم من از اول سفر درون شهريمون مخ اين شانه بسر بنده خدا رو خوردم كه اين ليلا كدومه؟چرا من قاطي كردم و هنوزم الان فكر ميك نم بايد برم عكس هاشو ببينم تا يادم بياد كدوم بود دي: اين دوستمون هم يه ترفند جالبي اتخاذ كرده بودن.يه مانتوي گل گلي(همونطور كه در عكس ها ميبينيد )پوشيده بودن كه با چشم غير مسلح ما قادر به تشخيص چاقي واضافه وزن در ايشون نشديم وبعد كه صميمي شديم وبرنامه تاچ و...........اين بي ناموسي ها مطرح شد كشف كرديم كه اي همچين بگي نگي چند كيلويي جا داره براي وزن كم كردن.آهان بازم بگم كه ايشونم من رو ياده يه عقده روحي انداختند ومارو ياده نداشته هامون كه :من هميشه آرزوم بوده ماهامو بريزم توي صورتم وهيچ وقت نمي تونم وبراي بچه ها ازين تجربه دردناك نا موفقم گفتم كه يه بار با زور سشوار واتو موهامو صاف كرده بودم ودر يك مكاني احساس بسيار فشني مي كردم كه ناگهان باران گرفت وموهاي من مثل يه ببعي فر خورد رفت بالا ومن رسوا شدم و.انگار كلاه گيس از سرم افتاده باشه كلي همه بهم خنديدن.............
نفر تپل شاسي بلنده بعدي كي مي تونه باشه؟كه اگه بخوايم از دير اومدنشون فاكتور بگيريم بسيار با انرژي وخندون وشيك وعشوه گر بودن.اون تپل كسي نبود به جز؟..هان؟.......صدا نمياد؟.............بله......سالومه خانم
سالومه هم باز موقشنگ بود ازين مو خوشرنگ نرم ها كه باز من چون بايد همه چي رو با دست حس كنم تا به دلم بشينه وقتي سالي جون موهاشو افشون كرد منم كلي دست زدم به موهاش وبازم بهش گفتم كه هيشكي نمي تونه منو ناز كنه وانگوشت توي موهام كنه چون هركي اين كارو كرده مثل تله عنكبوت دستش اون تو گير كرده وتا يه دسته از موهام كنده نشده وگير نكرده نتونسته در بياره دستشو دي: من ازين بابت عاشق موهاش شدم كه دست توش مي رفت وبه آسوني ميومد بيرون.اين خيليه ها!دوستان مو فرم درك مي كنن حتما.
تازه سالومه بازوهاشم عضله آورده بود مثل من وشانه بسر كه قبلا كلي تست كرده بوديم مال همديگرو......
در اين موقع ديگه همگي مشغول لهو ولعب وخوردن شديم وتازه بگم كه اينا هي منو گول زدن كه من ازون جا كه ازين مبل نرم ها بود ومن اولين نفر نشستم وانار هم پيشم بود اينا هي به بهانه عكس وخانمه وغذا ودوستان منو انداختن روي اين صندلي ها ومنو از رئيس دور كردن ومنم يه ساده گول خوردم وبعدا كه به بهانه عكس رفتم اون ور نشستم ديدم :واي چقدر زير آدم نرم تر باشه بهتره.واين تجربه اي شد كه از دفعه بعد من اون ور بشينم هميشه دي:وبه هيچ قيمتي جاي نرممو ندم به كسي.........
نفر آخر كه ما كلي منتظرش بوديم ونسبتا ديرتر از بقيه اومد آراممممممممممممممم بود كه من قبلش به بچه ها گفتم:بچه ها فكر كنم آرام بايد همين دوروبر باشه ولي چون از بوي غذا حالش بد ميشه نمياد تو دي:
آرام هم خيلي ناقلا بود چون مخصوصا مانتوي خيلي تنگ نپوشيده بود كه ما نخوريمش .......ولي مثل اسمش بسيار آرام بود ولي ازونا كه ريز ميان وخيلي بامزه ان.........تازه بايد يه افشاگري هم بكنم كه آرام با ديدن من چي گفت؟
واييييييييييي آزي من فكر مي كردم تو سفيد پوست باشي.........كه اين حرفش براي من خاطره شد وكلي خنديديم واينقدر ما گفتيم فكر كرد من ناراحت شدم ........وبهش گفتم يادم باهه كه قراره بعدم رو باهات تو زمستون بذارم دي: چون زمستون ها نسبتا روشن ترم
موضوع جالب بعدي انتخاب غذاي آرام بود ومن ورئيس مخصوصا همراهيش كرديم كه ببينيم آرام چي مي خوره؟
با انتخاب هاي آرام مطمئن شديم كه خودشه........حالا در عكس مي تونيد ببينيد.........خيار وماست اولين انتخابش بود واينم بگم كه آرام از مزه كاراملش اصلا خوشش نيومد وكلا هم فقط براي اينكه كمكي به رئيس رستوران كرده باشه پول پرداخت كرد كه اين خير خواهيش منو تحت تاثير قرار داد.
باز هم مي گم جاي همه خالي رخي...........دكتر سارا كه زنگ زد وبا انار هم صحبت كرد......ديانا كه مابه يادش بوديم ويكي از موضوعات مورده بحث غيبت صغراش بود......آلبالو كه من خودم خيلي نديده دوسش دارم ودلم ميخ واست باشه...بهار كه سالومه گفت ممكنه بياد و من خيلي دلم ميخ واست ببينمش....ساميا كه فكر مي كرديم بياد ولي نيومد...آرتيميس كه مسافرت بود وبازم جاش خالي بود.........بچه هاي خارجيمون كه ايشالا بيان ومااز نزديك ببينيمشون....همه ديگه الان اسم همه يادم مياد.آهان هستي هم كه كلي به يادش بوديم وخيلي حيف شد كه نتونست هماهنگ كنه وبياد وهستي اينو بدون كه جذبه تو ورياستت حرف نداره وهمه اونايي كه اونجا عضو جام انار بودن اولش از ترس تو نمي خواستن بخورن ولي بعد همه با هم قرار گذاشتيم كه لو نديم همديگرو وراحت باشيم وخيلي ها هم خودشونو اماده عمليات انتحاري اخراج از گروه شدن ولي من چون مي دونم تو خيلي مهربوني ومطمئن بودم كه مي تونم به عفوتو اميدوار باشم حسابي قانون شكني كردم وبه همه اين وعده رو دادم كه بچه ها راحت باشيد چون با بالا رفتن امتياز منفي هممون خنثي ميشه اثر منفيش دي:
چقدر من مي فهمم واقعا!
خلاصه كه خوش گذشت وجاي همه خالي...بازم ازين برنامه ها خواهيم داشت.
در مورده انار هم بگم كه واقعا گذشته از شوخي دختر خيلي ماهيه.خانم وساده .صداي خيلي نازي هم داره وحتي سخنران خيلي خوبي هم هست علاوه بر شيرين كاري هاي زيادي كه هممون ازش سراغ داريم.من كه خيلي خوشحال شدم از ديدنش هرچند كه منو پرت كردن سرميز وخيلي توي بحث هاي جدي نبودم وداشتيم با آرام وشانه وسيب اين ور شلوغ بازي در مياورديم.
ديگه خسته شدم.چقدر زياد شد.
ديگه نميخ ونمش كه اديت كنم.اين متن رو في البداهه تقديم مي كنم به همه كسايي كه بودن ونبودن ولي جاشون خالي بود پيش ما...
يه دوست عزيز جاي شما هم خالي بود.دوست دارم افتخار آشنايي از نزديك شمارو هم داشته باشم.
آزي پروزن شكموي موفرفري انارستاني
 
*در واقع بانوي ما كرم پوش بود براي درك موقعيت روحاني ومعنوي اين شخص براي انارستاني ها ما همه ايشون رو سفيدپوش ديديم.
پ.ن:تازه من يه گل هم از طرف خودم وهمه به خاطر زحمات دكتر انار تقديم كردم كه در گزارش تصويري خواهيم ديد.
پ.ن2:بچه ها انار فكر كنم از ترس گشتي ها اينقدر مانتوش گشاد بود كه من خيلي نتونستم ببينم چي به چيه؟البته يكي دوبار چراغ زد برامون ولي فرصت نشد خيلي برانداز كنم حالا توي جلسات بعدي ميام مي گم انار چي داره؟چي كم داره ؟چي زياد داره؟دي:

Comments to this post:

salam azi sheytun

آزیییییییییییی خیلی خوشگل بود همه چیز رو عالی تعریف کردی موفرفری برنزه.

منتظرم دفعه بعد انارو ببینی در مورد چیزهایی که داره و نداره و کم داره و زیاد داره هم مفصل صحبت کنی.

کاش بشه یه بارم قرار بزارین منم بیام. خیلی دلم می خواد همتون رو ببینم.

merciiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii

وااااااای آزی چه باحال تعریف کردی.

مرسی که به یاد ما هم بودین.منم همش دلم پیشتون بود

ایشالله قبل از رفتن انار یک قرار دیگه بذاریم که منم ایشالله بتونم بیام شاید آلبالو هم خودشو برسونه و آرتیمیس هم از سفر برگرده و بقیه هم بیان.

بازم مرسیییییییی.حالا برم عکسارو ببینم که دلم آب شد

:)

آزی جان من وقتی ناز می کنم اتفاقا موها را دور انگشتم حلقه می کنم و باهاش بازی می کنم. اصولا هم در خوابگاه  گاهی که  شب امتحان! بود و به حرف زدن می افتادیم موهای هم اتاقی بغلی ام را که فر بود به همین روش فر تر می کردم

خیلی هم دوست داشت. بلی. خلاصه اگر کسی بلد نبود نازت کنه بگو تریک داره و باید کشفش کنه

وای ما رو دیوونه کردی بی آشیونه کردی

آزی جان دستت درد نکنه چقدر با حال تعریف کردی خیلی حس خوبی رو انتقال دادی

مرسی که عکس ها رو زود گذاشتی

خیلی مواظب خودت باش




Login to add your own comment.

Tracker