ميتينگ 59
صبحانه
30 گرم نون-چند لقمه املت(نصف تخم مرغ-گوجه)-چاي-2تا خرما=215
نهار
گوشت وسيب زميني آبپز-نارنج-يه پياله ماست-60 گرم نون بربري =650
عصرونه
چاي-2خرما-نصف پرتقال=80
شام
50 گرم نون بربري-پنير-4گردو-4خرما=380
ورزش=2ساعت
ناپرهيزي:پفك=200
كالري مصرفي=1525
:ري چند روز پيش به مناسبت دوربين جديد دار شدنش رفته بود وازين بستني قيفي شكلاتي ها ككه شدادا مورده علاقه من بود گرفته بود ومن هر شب با حسرت نگاش مي كردم واين دوشبم بازش كردم وهر شب يه گاز كوچولو مي زدم بهش تا در نهايت كالريش پخش شه وهوسش بخوابه وديانا هم دعوام نكنه.بعد امروز توي باشگاه 15 دقيقه اخر رو اضافه بر برنامم فقط به عشق اون رفتم روي تردميل ومثل يك اسب دويدم با اون خستگي و150 كالري سوزوندم وگفتم امشب ترتيب بستني رو ميدم.بعد شب با كلي عشق ويه غم گنگي كه از يه اتفاقي توي دلم بود گفتم ميرم اين بستني رو مي خورم حالم بهتر ميشه.خلاصه 14 تا پله رو پريدم ودر يخچال وديدم نيستL مني كه مدتها شده بود با شعور شده بودم ومثل دوره جاهليتم هيچ وقت ديگه هيچ اعتراض غذايي نمي كردم با گريه واون غمه گفتم بستني من كو؟كه مامانمم كه ديد من خيلي ناراحتم از ترسش گفت نمي دونم ....ومنم در به در توي خونه دنبال كسي كه بستني منو خورده بود وهمه هم كلي مسخرم كردن وبهم خنديدن ومنم اينقدر عصبي وغمگين شدم وبه نوستالژي از نوع شكمي به قول مهديس دچار شدم ودو قطره هم اشك ريختم حتي به خاطرش وبعدش رفتم زير دوش وحالم بهتر شد و خودمم خندم گرفته بود واز يه طرفم دلم براي خودم سوخت واز يه جهتم به خودم افتخار كردم كه دارم سعي مي كنم به نفسم غلبه كنم حالا حتي اگه بستني باشه.مگه نه؟
ديگه دلمم بستني نمي خواد.
پ.ن:اين عكس رو امروز اتفاقي ديدم وكلي دلم رفته براش وبه همه نشون دادم وگفتم پسر من اگه باباش آقاي كينگ كونگ باشه ومن مامانش اين شكلي ميشه دي:
تازه اسمشم با باباي فعليش گذاشتيم امير كوين....قشنگه نه؟
وزنمم شد 53.5 امروز.بازم كليه.اگه جلوشو نمي گرفتم مطمئنا فاجعه اي به بار ميومد.ديانا ازت ممنون غيرتيم كردي ومنو به خودم اوردي.حالا بازم از امروز سفتش مي كنم.




