azyparvazn

Its easy to start a diet.Its much harder to keep it!

My Profile

  • Name: azy
  • City: Tehran
  • Region: Hormozgan
  • Country: Iran

My Weight Loss

Height: 159.0cm
Start weight: 60.00kg
Current weight: 57.00kg
Goal weight: 51.00kg
Lost to date: 3.00kg
Remaining: 6.00kg

My Calendar

25
May '12
< May >
S M T W T F S
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

My Photos

Before After

ميتينگ 59

 

صبحانه

30 گرم نون-چند لقمه املت(نصف تخم مرغ-گوجه)-چاي-2تا خرما=215

نهار

گوشت وسيب زميني آبپز-نارنج-يه پياله ماست-60 گرم نون بربري =650

عصرونه

چاي-2خرما-نصف پرتقال=80

شام

50 گرم نون بربري-پنير-4گردو-4خرما=380

ورزش=2ساعت

ناپرهيزي:پفك=200

كالري مصرفي=1525

:ري چند روز پيش به مناسبت دوربين جديد دار شدنش رفته بود وازين بستني قيفي شكلاتي ها ككه شدادا مورده علاقه من بود گرفته بود ومن هر شب با حسرت نگاش مي كردم واين دوشبم بازش كردم وهر شب يه گاز كوچولو مي زدم بهش تا در نهايت كالريش پخش شه وهوسش بخوابه وديانا هم دعوام نكنه.بعد امروز توي باشگاه 15 دقيقه اخر رو اضافه بر برنامم فقط به عشق اون رفتم روي تردميل ومثل يك اسب دويدم با اون خستگي و150 كالري سوزوندم وگفتم امشب ترتيب بستني رو ميدم.بعد شب با كلي عشق ويه غم گنگي كه از يه اتفاقي توي دلم بود گفتم ميرم اين بستني رو مي خورم حالم بهتر ميشه.خلاصه 14 تا پله رو پريدم ودر يخچال وديدم نيستL مني كه مدتها شده بود با شعور شده بودم ومثل دوره جاهليتم هيچ وقت ديگه هيچ اعتراض غذايي نمي كردم با گريه واون غمه گفتم بستني من كو؟كه مامانمم كه ديد من خيلي ناراحتم از ترسش گفت نمي دونم ....ومنم در به در توي خونه دنبال كسي كه بستني منو خورده بود وهمه هم كلي مسخرم كردن وبهم خنديدن ومنم اينقدر عصبي وغمگين شدم وبه نوستالژي از نوع شكمي به قول مهديس دچار شدم ودو قطره هم اشك ريختم حتي به خاطرش وبعدش رفتم زير دوش وحالم بهتر شد و خودمم خندم گرفته بود واز يه طرفم دلم براي خودم سوخت واز يه جهتم به خودم افتخار كردم كه دارم سعي مي كنم به نفسم غلبه كنم حالا حتي اگه بستني باشه.مگه نه؟

ديگه دلمم بستني نمي خواد.

پ.ن:اين عكس رو امروز اتفاقي ديدم وكلي دلم رفته براش وبه همه نشون دادم وگفتم پسر من اگه باباش آقاي كينگ كونگ باشه ومن مامانش اين شكلي ميشه دي:

تازه اسمشم با باباي فعليش گذاشتيم امير كوين....قشنگه نه؟

وزنمم شد 53.5 امروز.بازم كليه.اگه جلوشو نمي گرفتم مطمئنا فاجعه اي به بار ميومد.ديانا ازت ممنون غيرتيم كردي ومنو به خودم اوردي.حالا بازم از امروز سفتش مي كنم.

Comments to this post:

salam

آزی جونم من می رم باشگاه سیمین توی ولنجک.سعی می کنم که هفته ای 3 روز برم باشگاه و 1 روز هم که تنیس بازی می کنم.البته از بعد از عید برنامه دارم که 2 روز برم باشگاه،2 روز تنیس و 2 روز هم شنا.چون من قبلا حرفه ای شنا می کردم ولی 4 ساله که ولش کردم و می خوام دوباره برگردم به هدف شرکت دوباره در مسابقات

حرف تو کاملا درباره ورزش درسته .مربی ورزش اوپراوینفری می گه که باید 6 روز یا 5 روز در هفته ورزش کنین تا همیشه متابولیسمتون بالا باشه و خوب بسوزونین.منم هدف نهاییم همون 6 روزه.

شکلات هم چشم سعی می کنم نخورم.باید بری جدولای قبلبمو نگاه کنی که روزی 1 تکه می خوردم.عین معتادا!!!الان گذاشتم کنار مثلا

بوس بوس

salam

آزي جون ماجراي بستني ات كلي جالب بود.آفرين كه انقدر قوي شدي.

ولي كلا بد نيست وقتي آدم خيلي هوس چيزي رو داره يه ذره ازش بخوره.مثلا يه بستني براي يه هفته.

البته به شرطي كه قول بديم يهو خون جلو چشامونو نگيره همشو يه لقمه كنيم!

عكسه خيلي با نمك بود

salam

آزی جون خوبی  جریان بستنی که نوشتی یاد خودم افتادم چند شب پیش بد جور هوس مگنوم کردم به قول آریس جان خون جلو چشم گرفته بود شوشو خان مجبور کردم بره سر کوچه بگیره باور کن گاز اول که زدم از خودم بدم امد یاد حرف فکر کنم جیرجیرک افتادم که میگفت بهتره بره تو سطل آشغال تا دور کمر من

منم انداختمش تو سطل آشغال البته دور از چشم شوشو خان

عکس خیلی نازه

مرسی که به من دلگرمی میدی

سلام

وای اذی جون چقدر این پسر اینده ات شیرینه منم دلم واسش رفت

اذی جون تو چرا حس میکنی بچه من دختره؟ من که حسم خلافه اینو میگه همش حس میکنم پسره

 




Login to add your own comment.

Tracker