Aloocheh

Dr . Kimiagar : 88775727

My Profile

  • Name: Aloochehbanoo
  • City: Tehran
  • Region: Hormozgan
  • Country: Iran

My Weight Loss

Height: 166.0cm
Start weight: 64.00kg
Current weight: 61.00kg
Goal weight: 53.00kg
Lost to date: 3.00kg
Remaining: 8.00kg

My Calendar

10
February '12
< February >
S M T W T F S
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29      

My Photos

Before After

11

من بسیار به 63 نزدیکم اصلا امروز صبح 63 بودم . تا هفته ی دیگه برای تغییر وزن توی لوگ صبر میکنم 

من سهم شمردن رو شروع کردم ... می بینم که  به پر خوری عادت کرده بودم اما متوجهش نبودم  در این مرحله سعی میکنم همش خوردنی کم کالری داشته باشم چه می دونم مثل سالاد کلم مثل هویج خام
در مرحله بعد سعی میکنم معده ام رو هم کوچیک کنم

گاهی خرابکاری هم می کنم . مثلا دیروز کلی گند شکلاتی زدم اشکال نداره مراقبم مراقبم مراقبم تغییرات خوبی ایجاد کردم بقیه اش رو هم  حتما خواهم توانست !

ورزش رو هنوز شروع نکردم . هفته های شلوغ و کله ی مغشوشی داشتم بهم فرصت بدین با خودم قرار ورزش رو گذاشتم از روز اول زمستون

5

امروز  پنجمین روزیه که مراقبت رو شروع کردم نیم کیلو کم شدم فکر میکنم تا روز جمعه به اون آمادگی آرمانی برای رعایت مو به موی رژیم برسم ... بابت این نیم کیلو خوشحالم چون کم شدنش وقت گرفت و این نشون میده که من واقعا چاق شده بودم و واقعا تونستم نیم کیلو رو از دست بدم . 

0

وای مرسی که بابت کامنتها .  ذوقیدم خیلی ! خوبم اونقدر که به نظر می رسه ناامید نیستم

راستش نگاه میکنم از هر زمان دیگه برای شروع دوباره اوضاع بهتری دارم حتی نسبت به اون فتح الفتوح سه سال پیش ! مهمترینش اینه که روزهام بی برنامه نمی گذرند چون باربد مهد می ره و دیگه جز روز جمله تا لنگ ظهر در رختخواب ولو نمی باشیم  باید باربد رو که می ذارم مهد برم پیاده روی راستش سه روز از هفته حسابی پیاده روی میکنیم تا همین دو هفته پیش ! با دوستم از بلوار شهرداری توی سعادت آباد تا میدون شهرک غرب رو پیاده می اومدیم ...  امیدوارم با وجود سرمای هوا دوستم کماکان پایه باشه .

 

فردا روز اوله ... من کالری می شمرم ولی حسابشو با سهم های غذایی نگه می دارم فکر می کنم رژیم 1200 کالری باشه البته درست مطمئن نیستم ... ذره ذره به این باور رسیده بودم که من با همین مقدار هم دار م چاق می شم ولی وقتی پیمانه کردن رو شروع میکنم و می بینم بعد از پایان غذا قدری احساس گرسنگی میکنم می فهمم نه خیر اگه اون 1200 تا رو از گروههای مختلف مو به مو رعایت کنم قطعا لاغر خواهم شد یا مثل همین الان بعد از یک لیوان شیر با یک دونه ساقه طلایی صبحگاهی احساس گرسنگی ساعت ده صبح بهم آرامش می ده که لاغر خواهم شد . مگه می شه ورودی ات  از مصرفی ات کمتر باشه و لاغر نشی ؟؟

0+1

دیروز یعنی دیشب اونقدر دختر بدی بودم که صبح برای جریمه خودمو کشیدم و ثبت کردم هم اینجا هم وبلاگ انار!  البته کمی با خودم مهربان بودم بعد از دستشویی اینکارو کردم    امروز اما دختر خوبی بودم  ... تمام روز یک عدد پیتزای خوشمزه توی یخچال بود و من هی نگاش کردم و بهش دست نزدم گذاشتم غروب با اهل منزل با هم خدمتش برسیم و چون قرار بود اینکارو بکنیم ناهار نخوردم دیگه صبحانه هم همینطور فقط همون یک لیوان شیر صبحگاهی  !

عدد این پست 0 به اضافه ی  1 هستش چون من طبق قرار از پس فردا کالری می شمرم الان فقط دارم خودمو اماده می کنم

 آدم می شم مگه نه ؟

 

once more againe !!!

فیلم لیلا رو دیدین ؟ آخرش لیلا میگه که رضا بیست هشت صفر امسال مثل همون اولین باری که همو دیدیم میخواد با شله زرد بیاد اینجا بلکه من کوتاه بیام  !
حالا حکایت منه ... اولین بار روز تولد یکسالگی پسرم خودمو توی اینه نگاه کردم و گفتم وای یکسال گذشت و من هنوز از شر این اضافه وزن خلاص نشدم دو سه روز بعد یعنی یک هفته قبل از یلدا شروع کردم و خیلی خوب پیش رفتم طوری  و به وزن 10 سال قبل از اون زمان رسوندم خودمو ! حالا باز تولد پسرم و یلدا نزدیکه این دفعه می خوام دو هفته جلوتر از یلدا شروع کنم خودمو آماده کنم تا  یک هفته قبل از یلدا  روی غلتک افتاده باشم ...
امروز دوازدهم آذره  ! دو هفته قبل از یلدا می شه شانزدهم تا اون موقع 4 روز وقت دارم که یکی دوتا عادت مسخره رو ترک کنم  از روز شانزدهم کالری می شمرم 
کلکشو میکنم برای ابد ! و اگه نتونستم دیگه درباره اش صحبت نمیکنم ....  میخوام روز تولد سی پنج سالگی ام به وزن ایده ال رسیده باشم ...  ! تا اون موقع 11 ماه وقت دارم ... می تونم مگه نه ؟

1 again !

ها ها ! من بعد از مدتها یک هفته است که دوباره 63 کیلوام می تونم فکر کنم همه چیز رو از همین الان شروع کردم ... برای قرار گرفتن در حال و هوای داستان به سبک قصه های ر - اعتمادی الان می خوام از آخرین فرصت یعنی آخرین روز قبل از ماه رمضان که استخرها بازند استفاده کنم برم یه حالی به حول خودم بدم . فقط شنا خواهم کرد چون آفتاب آخر شهریور حتی اگه مثل امروز گرم باشه ارزش اینو نداره که برای رنگ گرفتن روش حساب کنی !

راستی اینجا بی ام ای منو 23.1 محاسبه کرده و وزنم بالاترین وزن ایده آل برای قد و سن و جنسم تعریف شده گفته وزن ایده آل من بین 57 تا 63 می باشد . گولشو نمی خورم من که خودم رو همین دو سال پیش  وقتی 53 کیلو بودم یادم می یاد!

و دیگه اینکه احتمالا حوصه نخواهم داشت لیست خورده های روزانه رو بنویسم ببینم چطوره می شه ! شما فکر می کنم شب سالگرد ازدواجم لباس عروسی ام دوباره تنم خواهد رفت ؟

49

خوب پیش می ره . انگاری  دوباره شدم 63 کیلو ! مواظبم جدا و اون فعالیتی که قراره حتما داشته باشم را دارم و اگر روزی پیش نیاد حتما دراز نشست می رم . به نظرم این دفعه استارت خوبی زدم ... دیروز بعد از ظهر قدر ناپرهیزی کردم که باید امروز جبرانش کنم همین

48

و اما سلام
من خوبم سر قرارم هستم . امروز صبح رفتم روی وزنه در کمال تعجب بیشتر از یک کیلو از روز قبل کمتر بودم ... به این نتیجه  رسيدم که جدای از مواردی که شکمتون کار کرده یا نکرده ... وقتی پر خوری می کنیم وزن محتويات شکممون خودش یک کیلویی به وزنتون اضافه میکنه انگاری .... عجب نتيجه بوداری

کلی می نویسم دیروز کلا
یک دانه بیسکوئیت دیجستيو . نصف لیوان پلو و دو کف دست تافتون خوردم فکر می کنم اینها روی هم کمتر از 4 سهم نشاسته روزانه ام بود
4 تا کتلت نسبتا کوچیک خوردم که تقریبا بدون روغن سرخ شده بود و فقط توی آب گوجه پخته بود !!!!!! فکر نمی کنم بیشتر از دو سهم پروتئین شده باشه
یک برش هندونه  هم شام هم ناهار یک عالمه سالاد و کمی برانی اسفناج که ماستش رو به حساب لبنیات روزم می ذارم .
خوراکی شامل پیاز کدو گوجه فرنگی و غوره  که همش سبزیجات بود و پروتئین نداشت
دو سهم از میوه یک سهم پروتئین رو اصلا نرسيدم بخورم عوضش ناپرهیزی کردم یک دونه شیرنی تر کوچيک خوردم .



امروزکلا

صبح سه تا دونه بیسکوئیت نمکی ترد با کمتر از یک قوطی کبریت پنیر
یک پیاله سوپ برای ناهار
عصر یک دانه بیسکوئیت دیجستیو و نمی دونم چرا یه به اندازه یک سانت در یک سانت حلوا ارده

47

خب هرچی نوشتم توی نوسان برق پرید از اول سعی میکنم بنویسمشون .

انار خانوم دنبالم نگرد من همینجام ... دور از چشم همه تون انگاری شدم 64 کیلو   یعنی وزن شروع ! فکر کنم برمیگرده به 5-6 ماه پیش . یعنی اینهمه عین مار و پله کم و زیاد شدم و اگر همه یک کیلو ها رو نگه می داشتم شاید الان 56 کیلو بودم !!!!!!!!!!!!
اولش غصه خوردم
بعد سعی کردم با خودم یک جلسه فوق العاده  و مهم و سری  برگزار کنم
اصل رو بر مهربانی با خودم قرار دادم
به خودم گفتم : آناهیتا خانوم دختر گل این چه وضعشه مگه تو همون اناهيتای 2 سال پيش نیستی . مگه مطمئن نیودی هم خودت لاغر می شی و هم مهروش رو لاغر میکنی این چه وضعشه ؟ مگه نمی خواستی هم لاغر شی هم آفتاب بگیری رنگ پوستتو عوض کنی  ؟ واسه یه عالمه تاپ و پیراهن تابستونی مگه نقشه نکشیده بودی پس چی شد ؟
تو که یه روزی لاغر می شی چه فایده داره وقتی پیرشدی پوستت شل وول آویزون شد اون لباس شبی رو که دوست داری بدوزی . اصلا هیچ فکر کردی  فایده نداره رنگ تن پیرو بیریخت و آویزون رو بخوای عوض کنی !!!!؟
بعد رفتم شلوارجینی  رو که دوسال پیش بعد از دو ماه رژیم سفت و اساسی تازه به سختی تنم می رفت آوردم دیدم خیلی راحت تنم می ره و دگمه اش بسته می شه و اونقدر که می تونم توی خونه بپوشمش !  لبخند گنده ای به خوم زدم گفتم  اصلا هنوز دیر نشده  پس  تو می تونی !

بعد ابروهامو رفت    تو هم ! و خودمو دعوا کردم و گفتم :لاغر شدن  از ترک کردن اعتیاد کار خیلی ساده تریه  , که اینقدر جوونهای طفلکی مردم رو به بی غیرتی  محکوم میکنی بی غیرت !... یه کم جدی تر شدم و گفتم زن حسابی ! بچه های مردم می شینن یک سال درس میخونن آخرش معلوم نیست رشته و دانشگاه دلخواهشون قبول شن ولی تو اگه درست رزیم بگیر و ورزرش کنی حتما به وزن اندام دلخواه می رسی تازه خیلی از درس خوندن راحتتره


بنابراین من از فردا شروع میکنم
امشب آخرین شام آزاد رو خواهم خورد و تا یک ماه رژیم درست وحسابی نگرفتم دیگه اجازه وعده آزاد رو به خودم نمی دم .
از فردا سعی میکنم حتما  اینجا رو برای خودم حتما به روز کنم
و هر هفته وزنم رو ثبت میکنم
من ماه می شم حالا می بینید

و اما شام آزاد : دلتون نخواد مخصوصا شماهایی که دور از اینجائید پدر و پسر بعد از فوتبال رفته اند پیتزا مدبر قراره با پیتزای خانواده برگردند


46

راستش شاید بشه گفت اتفاق وحشتناکی افتاده برای نترسيدن ازش و شکستن ابعاد این اتفاق وحشتناک اینجا می نویسمش ... بعد از مدتها جرات کردم رفتم روی وزنه و دیدم یک کیلوی دیگه چاق شدم یعنی دوباره 63 !!!!!

من دوسال پیش همین موقع با یک بچه یک سال و نیمه در ميانه یک رژیم موفق  شاید چیزی حدود  7-8  کیلو از این پائینتر بودم .  نکته جالب اینه که در تمام مدتی که ترازو نداشتم  یعنی  همین  4-5 ماه پيش  که می دونستم چاق شدم اما نمی دونستم چقدر؟ فکر میکردم 59-60 کیلو هستم ! فکر میکردم محاله دیگه در زندگی بالای شصت برم !!!!!!!!!!!!!! ... اینا رو اینجا نوشتم که شما ها هم بدونید "مود" رژیم نگه داشتن و وزرش کردن اونقدر قوی و هیجان انگیزه که ادم فکرمی کنه دیگه محاله همه چیز مثل قبلش بشه .  یوهو به خودت می یای می بینی ای بابا ! اون مود و روحيه  استایل زندگی ات رو تغییر داده بود و وقتی همه چیز مثل قبل بشه و غذا خوردنت مثل قبل نشه ( روی این نشه تاکید می کنم چون من واقعا زياد نمی خورم ) و نسبتا رژیمی و  با احتیاط باقی بمونه بازم می تونه تمام دست آوردهاتون رو از تون بگیره  و این خیلی حیفه !

تویی که فکر میکردی همه چی تحت کنترل و اداره خودته یکدفعه احساس بی اردادگی و ناتوانی  تمام وجودتو پر میکنه . شاید بايد اینجا منظم بنویسم و بخشی از اون روحیه رو اینطوری به خودم برگردونم . نمی دونم فعلا می رم خونه ام رو تمیز کنم که عین همه چیزم به هم ریخته و آشفته است .

همین . زیاده عرضی نیست .

 

یه کار دیگه میخوام بکنم فعلا ... وزن هدفم رو به کمترین وزنی که دو سال پیش بهش رسيدم تغییر میدم شاید اینطوری هدفم واقعی ترو دست یافتنی تر باشه و  مثل یه جور یادآوری مداوم عمل کنه شاید البته !!!  وزن هدف رو از 50 به 53 تغییر می دم فعلا ! وگرنه هدف بزرگ من همان 50 کیلو می باشد .... رو ی  اینجانب رو  دارین که !؟