05/25/2007 15:32
47
خب هرچی نوشتم توی نوسان برق پرید از اول سعی میکنم بنویسمشون .
انار خانوم دنبالم نگرد من همینجام ... دور از چشم همه تون انگاری شدم 64 کیلو
یعنی وزن شروع فکر کنم برمیگرده به 5-6 ماه پیش . یعنی اینهمه عین مار و پله کم و زیاد شدم و اگر همه یک کیلو ها رو نگه می داشتم شاید الان 56 کیلو بودم !!!!!!!!!!!! 
اولش غصه خوردم
بعد سعی کردم با خودم یک جلسه فوق العاده و مهم برگزار کنم
اصل رو بر مهربانی با خودم قرار دادم
به خودم گفتم : آناهیتا خانوم دختر گل این چه وضعشه مگه تو همون اناهيتای 2 سال پيش نیستی . مگه مطمئن نیودی هم خودت لاغر می شی و هم مهروش رو لاغر میکنی این چه وضعشه ؟ مگه نمی خواستی هم لاغر شی هم آفتاب بگیری رنگ پوستتو عوض کنی ؟ واسه یه عالمه تاپ و پیراهن تابستونی مگه نقشه نکشیده بودی پس چی شد ؟
تو که یه روزی لاغر می شی چه فایده داره وقتی پیرشدی پوستت شل وول آویزون شد اون لباس شبی رو که دوست داری بدوزی . اصلا هیچ فکر کردی فایده نداره رنگ تن پیرو بیریخت و آویزون رو بخوای عوض کنی !!!!؟
بعد رفتم شلوارجینی رو که دوسال پیش بعد از دو ماه رژیم سفت و اساسی تازه به سختی تنم می رفت آوردم دیدم خیلی راحت تنم می ره و دگمه اش بسته می شه و اونقدر که می تونم توی خونه بپوشمش ! لبخند گنده ای به خوم زدم گفتم اصلا هنوز دیر نشده پس تو می تونی !
بعد ابروهامو رفت
تو هم و خودمو دعوا کردم و گفتم :لاغر شدن از ترک کردن اعتیاد کار خیلی ساده تریه , که اینقدر جوونهای طفلکی مردم رو به بی غیرتی محکوم میکنی بی غیرت !... یه کم جدی تر شدم و گفتم زن حسابی بچه های مردم می شینن یک سال د رس میخونن آخرش معلوم نیست رشته و دانشگاه دلخواهشون قبول شن ولی تو اگه درست رزیم بگیر و ورزرش کنی حتم به وزن اندام دلخواه می رسی تازه خیلی از درس خوندن راحتتره
بنابراین من از فردا شروع میکنم
امشب آخرین شام آزاد رو خواهم خورد و تا یک ماه رژیم درست وحسابی نگرفتم دیگه اجازه وعده آزاد رو به خودم نمی دم .
از فردا سعی میکنم حتیم اینجا برای خودم حتما به روز کنم
و هر هفته وزنم رو ثبت میکنم
من ماه می شم حالا می بینید
و اما شام آزاد : دلتون نخواد مخصوصا شماهایی که دور از اینجائید پدر و پسر بعد از فوتبال رفته اند پیتزا مدبر قراره با پیتزای خانواده برگردند
یک سوال مهم کسی می دونه آرشیو من کجاست ؟ انگار توی نوسان برق همه چی پرید همین یک پست رو دارم لوگ وزنم هم از دست رفت انگاری
انار خانوم دنبالم نگرد من همینجام ... دور از چشم همه تون انگاری شدم 64 کیلو
یعنی وزن شروع فکر کنم برمیگرده به 5-6 ماه پیش . یعنی اینهمه عین مار و پله کم و زیاد شدم و اگر همه یک کیلو ها رو نگه می داشتم شاید الان 56 کیلو بودم !!!!!!!!!!!! 
اولش غصه خوردم

بعد سعی کردم با خودم یک جلسه فوق العاده و مهم برگزار کنم
اصل رو بر مهربانی با خودم قرار دادم

به خودم گفتم : آناهیتا خانوم دختر گل این چه وضعشه مگه تو همون اناهيتای 2 سال پيش نیستی . مگه مطمئن نیودی هم خودت لاغر می شی و هم مهروش رو لاغر میکنی این چه وضعشه ؟ مگه نمی خواستی هم لاغر شی هم آفتاب بگیری رنگ پوستتو عوض کنی ؟ واسه یه عالمه تاپ و پیراهن تابستونی مگه نقشه نکشیده بودی پس چی شد ؟
تو که یه روزی لاغر می شی چه فایده داره وقتی پیرشدی پوستت شل وول آویزون شد اون لباس شبی رو که دوست داری بدوزی . اصلا هیچ فکر کردی فایده نداره رنگ تن پیرو بیریخت و آویزون رو بخوای عوض کنی !!!!؟
بعد رفتم شلوارجینی رو که دوسال پیش بعد از دو ماه رژیم سفت و اساسی تازه به سختی تنم می رفت آوردم دیدم خیلی راحت تنم می ره و دگمه اش بسته می شه و اونقدر که می تونم توی خونه بپوشمش ! لبخند گنده ای به خوم زدم گفتم اصلا هنوز دیر نشده پس تو می تونی !
بعد ابروهامو رفت
تو هم و خودمو دعوا کردم و گفتم :لاغر شدن از ترک کردن اعتیاد کار خیلی ساده تریه , که اینقدر جوونهای طفلکی مردم رو به بی غیرتی محکوم میکنی بی غیرت !... یه کم جدی تر شدم و گفتم زن حسابی بچه های مردم می شینن یک سال د رس میخونن آخرش معلوم نیست رشته و دانشگاه دلخواهشون قبول شن ولی تو اگه درست رزیم بگیر و ورزرش کنی حتم به وزن اندام دلخواه می رسی تازه خیلی از درس خوندن راحتتره بنابراین من از فردا شروع میکنم
امشب آخرین شام آزاد رو خواهم خورد و تا یک ماه رژیم درست وحسابی نگرفتم دیگه اجازه وعده آزاد رو به خودم نمی دم .
از فردا سعی میکنم حتیم اینجا برای خودم حتما به روز کنم
و هر هفته وزنم رو ثبت میکنم
من ماه می شم حالا می بینید

و اما شام آزاد : دلتون نخواد مخصوصا شماهایی که دور از اینجائید پدر و پسر بعد از فوتبال رفته اند پیتزا مدبر قراره با پیتزای خانواده برگردند
یک سوال مهم کسی می دونه آرشیو من کجاست ؟ انگار توی نوسان برق همه چی پرید همین یک پست رو دارم لوگ وزنم هم از دست رفت انگاری

