salam
سلام به همه دوستای عزیزم. خلاصه بعد از سه ماه من از جنوب برگشتم و اومدم خونمون ایندفعه بدون شوهرو مجردی و گفتم حالا که اینجام یه سری هم به وبلاگ خوش تیپی هام بزنم.
تو ای مدت من نه از نظر غذایی رعایت کردم و نه ورزش کردم و حالا می بینم که با اینکه وزنم زیاد نشده اما سایزم زیاد شده. دیگه کمرم خوشگلی قبلشو نداره. دعوام نکنید مریض شده بودم. مشکل خونی پیدا کردم و در ضمن دچار معده درد بدی شده ام که باعث شده دیگه نتونم مثل سابق غذا بخورم. اصلا نباید شکمم رو خالی بزارم. یه دارویی رو هم صبح می خورم که روند ورزش کردنم رو بهم ریخته. ولی خلاصه بعد از سه ماه مریضی و آزمایشهای دردناک دادن برگشتم که از نو شروع کنم و کلفتی کمرو پهلوم رو از بین ببرم.الان که اومدم خونه می رم باشگاه. خیلی احساس بهتری دارم.
دیروز هم رفتم پیش یه متخصص داخلی که جواب آزمایشهامو به اون هم نشون بدم
یه چیزهایی در مورده شیوه زندگی گفت که شاید بدرد شما هم بخوره
بهم گفت که دهانه مری ام گشاد شده. البته مشکل خونی ام یه قضیه جداست که امیدوارم زیاد مسئله ساز نباشه که خدا رو شکر زیاد هم نیست
اما در مورده معده ام بهم گفت بخاطر شیوه غلط زندگی دهانه مری ام از اون حالت تنگیش در اومده که اونها عبارتند از
1.خوردن غذاهای تند و داغ( مخصوصا غذای داغ که من خیلی می خورم)که دیگه نباید بخورم
2.خوردن بیش از حد سوسیس کالباس نوشابه و این جور چیزها. که شما سعی کنید کم بخورید من هم که دیگه نباید بخورم چرا که تا دو روز بعدش معده درد شدید می گیرم
3. خوابیدن رو شکم. عادت همیشگی من به این حالت خوابیدنه که چون به دستگاه گوارش فشار میاد نباید اینطور بخوابم. شما هم سعی کنید ترکش کنید
4.تا یک ساعت بعد از غذا خوردن دراز نکشید
5.روی دستگاه گوارش زیاد خم نشید. یعنی مثلا وقتی چیزی رو از زمین بر می دارید خم نشید که برش دارید. بشینید و بعد برش دارید
خلاصه من باید اینها رو رعایت کنم و دارو مصرف کنم که حالم بهتر بشه
اما بعد از سلامتی باید یه فکری به حال هیکلم بکنم چون کم کم باعث افسردگیم میشه
سعی می کنم باز بیام اینجا که اراده ام قوی بشه. اما هنوز اینترنت شرکتمون قطعه. من سعی می کنم هفته ای یک بار برم کافی نت. در ضمن باید رو فکرم هم کر کنم. این مدت خیلی بهم بد گذشت کلی هم اختلاف با شوهر پیدا کردم . اما دیگه فهمیدم برای اینکه شاد زندگی کنم باید حساسیتم رو نسبت به خیلی چیزها کم کنم و زندگی عاشقانه و رمانتیک هم برای من مقدور نیست. شوهرم نمی تونه رمانتیک زندگی کنه و فقط به فکر خودشه. پس من هم فقط به فکر شادی خودم می شم. چون افسدگی که رو جسم هر کسی تاثیر می زاره و مرضیش می کنه. کلا فهمیدم که هیچ امیدی به هیج مردی نباید بست. ببخشید حرفهای منفی زدم ولی شاید بعضی از شماهم مثل من تو رویا بشید و مسائل مهم زندگیتون با شوهرتون زمین تا آسمون فرق بکنه. در این شرایط ناراحت نشید فقط به خوتون و به زندگی فکر کنید و به فرصتی که خدا بهتون داده تو زندگی که باید تا می تونید ازش استفاده کنید.

