عجب...دوباره برگشتم
سلام دوستهای نازنین.
پارسال دوم ماه ژانویه 69کیلوگرم بودم.اون موقع هم چاق شده بودم چون قبلش 66-64بودم ولی از این تاریخ یوهو سیر صعودی شروع شد.کم کاری من به اضافه ی هجوم یک باره ی کارها و چندین برابر شدن بار و البته البته البته رعایت نکردن و به زحمت کشیده شده ی ایام قبل بی توجه.
البته گاهی اوقات بهش فکر میکردم ولی خب با توجه به مسائل پیش رو حقیقتا برام بی اهمیت بود.نه اینکه ناراحتم نکنه ولی خب الویتی هم نداشت.
من از ابتدایی که چاق بودم انگیزه ی اصلیم موفقیت در ورزشم بود.به تازگی مدال نقره گرفته بودم و عامل اول نشدنم رو اضافه ی وزن میدونستم.
البته این به خودیه خود مرحله ی دوم لاغری بود.
دفعه ی اول لاغریم زمانی بود که به خودم اومدم و دیدم حقیقتا استایلم بهم ریخته با حدود 170سانت قد 86کیلو بودم.که لاغر شدم و رسیدم به 76 و خب چون خیلی ورزشکار بودم از همون سن 10سالگی به اینطرف در وزن 76 هیچ کس به من نمیگفت چاق و البته تپل بودم.
مرحله ی دوم رو هم که گفتم شروع شد و تا 64پیش رفتم و یه اتفاق ناگهانی کمی منو تو شوک نگه داشت و بعد سیر چاقی شروع شد.تا الان که در خدمت شمام.
یکی از دوستای گل سوگند جون پرسیده بود که چرا ار گروه رفتی و ... :
1_ اول اینکه دوست دارم اگر در هر جا و یا هر کاری هستم به بهترین شکل ممکن حضور داشته باشم و از هیچ تلاشی کم نذارم و در کل به معنای واقعی به انجام اون بپردازم.
در حالی که شما در زندگی زمانی احساس سرزندگی و موفقیت میکنی که بر روی الویت اولت چنین وقت و انرژی بذاری.
بازم در حالی که نه تنها لاغری الویت اول من نبود بلکه شدیدا اون در گروه بودن و اون فعالیت مخل فعالیت های اصلی من بود و نمیذاشت تو اونها به حد مطلوبم برسم و همین میشد عاملی برای شکستن رژیم و ... .این حس که نه به اون رسیدم نه به این....
2_ شاید مشکل از منه که انقدر ذهنم معطوف به کاری که دارم انجام میدم میشه.ولی به خاطر همین مسئله مدتها تلنگری به درونم زده میشد که :ای تبسم حواست باشه ها ذهنت داره خالی میشه ها ذهن و فکرت شده 2سانت اینور 2سانت اونور و ... از خیلی چیزای مهم تر غافل شدی
تا اینکه یه روز تصمیم گرفتم نه دیگه الویت هام در زندگیم رو که شاید دیگه هیچ وقت جای جبرانشون نباشه از دست بدم و نه اینکه ذهنم رو پر کنم از مادیات تا درجه ای که اصلا نیازشون نیست
در نتیجه:انقدر گذشت تا روزی که (حدود یک ماه پیش)به حد مطلوبی از برنامه های زندگیم برسم.
بفهمم یاد گرفتم الویت بندی در زندگیم رو.
و بفهمم جنبه ی لاغر شدن و درگیر قید و بند های مادی نشدن و دید ظاهری پیدا نکردن رو پیداکردم.
حالا هم که در خدمت شما هستم،سهمی از زندگیم و ذهنم که باید معطوف به این قضیه باشه و برنامم مشخصه.
امیدوارم که خدا یاریمون کنه و نذاره تو مرحله های بزرگتر شکست بخوریم.این که به نوبه ی خودش چیزی نیست و یکم بالا یکم پایین میگذره.و بدون حتی این کار هم برای اون و به قصد اونه.
در حدی که ادم نشون بده لیاقت بدن سالم و نعمتی که خدا از زیبایی بهش داده رو هر قدر که هست داره و به دست خودش در عین نا سپاسی اونو نابود نمیکنه.
از امروز هم تا روزی که سفرم انجام بشه در خدمت شمام .فکر میکنم این برای سهم اینترنتیش کافی باشه ;)
توضیحات:
عکس پروفایل:گربم(ماده) با نام مستعار پیشول
عکس های بیفر و افتر:یکی از بچه هاش.طفلک فاقد هویته.اسم نداره یه خواهر و یه داداش هم داره





